
بایگانی نویسنده: حسن غفوري
زنده ياد سيد محمد سجادي شاهاندشتي

بروشور نمایشنامه در حضور باد – 1355

بروشور نمايشنامه جان نثار – 1353

بروشور نمايشنامه کوفا – 1356

تئاتر دهه 50

مقاله در باره تئاتر دهه 50

تئاتر دهه 1350

ابراهيم بکش
ابراهيم بکش
با تشکر از آقای مجتبي هدايت برای این عکس.
در زیر توضیح آقای عبدالله قهقایی برای این عکس آورده می شود:
“
ابراهیم بکش- جواني در حدود سن سي سالگي كه اكثر وقتا همان حوالي دم پل، حداكثر تا سبزه ميدون ميديدمش. (نه اينكه جاهاي ديگر شهر نميرفت،من نديدم ) بيكار و علاف و مستحق و منتظر كمك ديگران و به گونه اي باعث تفريح و سرگرمي مردم شهر و بخصوص كسبه ي منطقه.
با موئي بعضا بلند و آشفته و كدر و كثيف كه گاهي از ته ميتراشيد تا سه ماه ديگر كه بره سلموني كنار خيابوني.صورت كشيده ي نه چندان تميز و دندانهائي رنگي. كتي پاره و كثيف كه يا يقه نداشت يا آستينش جر خورده بود، پيراهني سفيد كه به قهوه اي و مشكي مي زد .
شلوارش يا بسيار تنگ و جر خورده و يا بسيار گشاد در حال افتادن و يا با كمر بندي ساخته شده از طناب
و يا تسمه ي چرمي كه نيم متر انتهايش آويزان بود. يا كفش نداشت يا اگر داشت گل آلود و پاشنه خوابيده و يا از گشادي، پاش داخلش لق ميزد .
گاهي يك لنگه كفش و لنگه اي ديگر كلوش (كفش لاستيكي) . جورابي يادم نمياد پوشيده باشه.
رهگذران و كسبه دوستش داشتند و سر به سرش ميذاشتند. صداش ميكردند كه بيا مثلا آن سر طناب را (بكش) و يا اين آشغالها رو (بكش ) بوور اونجه و يا حرفهائي كه فعل (بكش )را در انتها داشت . او وقتي كلمه ي (بكش )را ميشنيد به شدت برجلا ميزد (عصباني ميشد و فحش ميداد) و دور ميشد. خيلي دلم ميخواهد بدانم حساسيتش به اين كلمه چه بود.
همينجا از همه تون خواهش مي كنم در اين مورد اگر اطلاعي از مرداي بالاي 60-70 ساله ي اطرافتان ،اعم
از پدر و پدر بزرگ و ديگران شنيديد و يا ميشنويد، بنويسيد تا اين رمز گشوده گردد.
(چند روز قبل رمز -رمضون ،مهري مه شه رو نوشتم) اسم شريف اين روحيه بخش به مردم و كسبه ي اون روزاي آمل (ابراهيم ) بود .
به او ميگفتند (ابراهيم بكش ) و اون با فحش و فحش كاري قشقرقي راه مينداخت.
“
وبلاگ آقای قهقایی: http://ghahghaei.blogfa.com
کل قربون خیابانهای آمل

کل قربون خیابان های آمل
دهه 40 خورشیدی
با تشکر از آقاي مجتبي هدايت
