دکتر محمد تقی شمس امیری

shams amiri

دکتر محمد تقی شمس امیری (درگذشته در 1321 خورشیدی) فرزند میرزا ابولقاسم حکیم شمس الطباء

نمره دفتر اطبا 522 صادره در آبان 1307 خورشیدی از سوی رییس اداره معارف  علی اصغر حکمت

با تشکر از آقای حمید مولوی برای فرستادن این عکس

دانش آموزان سیکل اول دبیرستان پهلوی آمل – سال 1318 خورشیدی

daneshmand1318

دانش آموزان سیکل اول دبیرستان پهلوی آمل (سال 1318 خورشیدی)

با سپاس از جناب آقای منوچهر دانشمند برای انتشار این عکس، در ادامه توضیح ایشان برای این عکس آورده می شود:

یکی از زیباترین عکس های دانش آموزان سیکل اول دبیرستان پهلوی آمل در سال 1318 شمسی در افتتاح ساختمان کنونی.

در سمت چپ ، آقای ورزنده دبیر ورزش ودر سمت راست آقای بطحایی همدانی رئیس دبیرستان . تعداد دانش آموزان 17 نفر در سه کلاس هفتم  و هشتم  و نهم  و در پشت سر مستخدم دبیرستان دیده می شوند.

دونفر نشسته : از راست بطحایی از اهالی همدان وفارغ التحصیل دارالمعلمین دارالفنون تهران ، در سال 1316 شروع معلمی را در آمل انجام دادند  ومدیر دبیرستان پهلوی آمل  و دومی ورزنده از اهالی دامغان و به عنوان دبیر ورزش و شروع کار در 1314 و با خانواده امیر صالحی اسکی ازدواج کرد و آملی شد .
شاگردان 17 نفرند که به ترتیب در سه کلاس سیکل اول دبیرستان را تشکیل می دهند . ودر1314 دو اطاق مسکونی آقای تیمور کیانی واقع در اسپه کلا ی آمل به مدت 4 سال یعنی در سال 1318 که ساختمان دبیرستان پهلوی آمل ساخته ومورد بهره برداری قرار گرفت به آنجا منتقل میشوند .
جمع شاگردان در سال 1318 به 17 نفر میرسد که در سه کلاس سیکل اول متوسطه مشغول تحصیل بودند .

قاسم هاشمی نژاد 1319-1395

قاسم هاشمی نژاد

قاسم هاشمی نژاد

قاسم هاشمی‌نژاد (زادهٔ ۱۳۱۹ – درگذشتهٔ ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ در تهران) نویسنده، روزنامه‌نگار، مصحح و مترجم ایرانی بود. او در دههٔ ۱۳۴۰ در روزنامهٔ آیندگان نقد ادبی می‌نوشت و در سال ۱۳۵۸ یکی از بهترین رمان‌های پلیسی ایران را با نام فیل در تاریکی نوشت که مشهورترین اثر وی نیز به‌شمار می‌رود.

زندگی‌نامه

قاسم هاشمی‌نژاد در سال ۱۳۱۹ در آمل زاده شد. مادربزرگ وی خیرالنساء هاشمی‌نژاد زنی بود روستایی از طبرستان که قاسم هاشمی‌نژاد زندگی وی را در پوششی رازآمیز در داستان «خیرالنساء (۱۲۷۰–۱۳۶۷): یک سرگذشت» خود نوشته‌است.

وی از دراویش نعمت‌اللهی گنابادی بود و مورد لطف بزرگان این سلسله قرار داشت. او در ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ شمسی، بر اثر عفونت ریه و سرطان در تهران درگذشت.

hash5

به گزارش «آرتنا»، هنوز خیلی بزرگ نشده بود که سایه ی مهر پدری از سرش دور شد و در دامان عطوفت مادری فهیم و فداکار و با ولایت عموهای بزرگوارش مراحل رشد را به تدریج طی کرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آمل به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در رشته ی اقتصاد فارغ التحصیل شد و سپس با اشتغال در روزنامه ی آیندگان به عنوان منتقد  هنری – ادبی در تهران مقیم شد.  از کارهای خارق عادت او این که پس از رهایی از روزنامه ی آیندگان و ترک روزنامه نگاری به انگلستان رفت و در رشته ی  روزنامه نگاری به تحصیل مشغول شد. به زبان های انگلیسی و پهلوی تسلط دارد. طرفه این که زبان پهلوی را در مدت سه سال و به تنهایی (فقط با راهنمایی استاد راشد محصل در فونتیک واژگان) آموخته است. از هاشمی نژاد آثار فراوانی به نظم و نثر انتشار یافته، مقداری نیز تاکنون اجازه ی انتشار نیافته است. این شاعر، داستان نويس و پژوهشگر ادبی پس از تحمل بيماری بلند مدت، دیروز سيزدهم فرودين ١٣٩۵درگذشت.

از او کتاب های بسياری در زمينه های شعر، داستان و تحقيقات ادبی به چاپ رسيده است. تک چهره دردو قاب، پريخوانی، گواهی عاشق اگر بپذيرند، فيل در تاريکی، خيرالنسا، عشق گوش عشق گوشواره، سيبي و دو آينه، گزارش فارسی کتاب ايوب و ترجمه ی کارنامه اردشير بابکان از جمله عناوين آثار اوست.

یکی از کسانی که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران خود دست به قلم داشت و رمان و داستان می‌نوشت، اما در نقدنویسی هم قریحهٔ خود را نشان داد قاسم هاشمی‌نژاد بود. او برای مدتی کوتاه در دههٔ ۱۳۴۰ و در سال ۱۳۵۱ در روزنامهٔ آیندگان نقدهای ادبی روشنگرانه‌ای می‌نوشت و به تحلیل محتوا و ساختار آثار داستانی می‌پرداخت. نقدهایی که او بر آثار هوشنگ گلشیری نوشت، موجب شد که آن آثار شهرت فراوانی پیدا کنند. هاشمی‌نژاد و شمیم بهار و جوان با استعداد دیگری به نام حسین رازی، منتقدانی بودند که هم در زمینهٔ نقد ادبی و هم نقد سینمایی و زمینه‌های دیگر خوش درخشیدند و آثار قابل ملاحظه‌ای نوشتند، اما زود از صحنهٔ ادبی خارج شدند و با وجود امکانات زیاد، کتابی از مجموعه آثار خود منتشر نکردند.

گفت‌وگوهای هاشمی‌نژاد با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری که سال‌ها پیش انجام شده هنوز از بهترین گفت‌وگوهایی است که از این نویسندگان منتشر شده‌است.

در زمینهٔ داستان ویرایش

رمان فیل در تاریکی هاشمی‌نژاد، رمانی است که بسیاری از منتقدان آن را از بهترین آثار داستانی ایرانی در ژانر پلیسی دانسته‌اند. یکی از نکات مهم این رمان، خلق لهجه‌های مختلف در زبان فارسی است که در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و بتوان در کنار فارسی شکر است محمدعلی جمال‌زاده به عنوان آثار موفق در این زمینه از آن نام برد.نعمت حقیقی از این رمان فیلمی ساخت با بازی فرامرز قریبیان که این فیلم هیچ‌گاه به پایان نرسید.

نثر هاشمی‌نژاد نثری است حساب‌شده که آرایه‌های کهنه‌نما سنگینش نکرده‌است.

در زمینهٔ عرفان ویرایش

عرفان و تصوف از دیگر حوزه‌هایی است که هاشمی‌نژاد در کنار نقد و ترجمه و قصه‌نویسی به آن پرداخته‌است. از کتاب‌های او در این زمینه می‌توان از کتاب «سیبی و دو آینه» نام برد که کتابی است «در مقامات و مناقب عارفان فرهمند». هاشمی‌نژاد در این کتاب به زندگی، آثار و عقاید عارفان بزرگ پرداخته‌است و در چهار بخش سرنگاشت، روایت‌ها، کمینه‌ها و گزیده‌گویی‌ها، هر یک از این عارفان نام‌آشنا را به خوانندهٔ علاقه‌مند به حوزهٔ عرفان معرفی کرده‌است. حسین منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه ادویه، ابوسعید ابی‌الخیر و ابوبکر بلخی از جمله عارفانی‌اند که در این کتاب به معرفی زندگی، افکار و آثارشان پرداخته شده‌است.

فعالیت‌های ادبی

نقد ادبی

هاشمی‌نژاد از کسانی بود که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، خود دست به قلم داشت و رمان و داستان می‌نوشت، اما در نقدنویسی هم قریحهٔ خود را نشان داد. او برای مدتی کوتاه در دههٔ ۱۳۴۰ و در سال ۱۳۵۱ در روزنامهٔ آیندگان نقدهای ادبی روشنگرانه‌ای می‌نوشت و در صفحه‌ای با عنوان «عیارسنجی کتاب» به تحلیل محتوا و ساختار آثار داستانی می‌پرداخت. نقدهایی که او بر آثار هوشنگ گلشیرینوشت، موجب شد که آن آثار شهرت فراوانی پیدا کنند. هاشمی‌نژاد و شمیم بهار و جوان بااستعداد دیگری به نام حسین رازی، منتقدانی بودند که هم در زمینهٔ نقد ادبی و هم نقد سینمایی و زمینه‌های دیگر خوش درخشیدند و آثار قابل‌ملاحظه‌ای نوشتند، اما زود از صحنهٔ ادبی خارج شدند و با وجود امکانات زیاد، کتابی از مجموعه آثار خود منتشر نکردند.

گفت‌وگوهای هاشمی‌نژاد با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری که سال‌ها پیش انجام شده، هنوز از بهترین گفت‌وگوهایی‌ست که از این نویسندگان منتشر شده‌است.

hash4

داستان

رمان فیل در تاریکی هاشمی‌نژاد، رمانی است که بسیاری از منتقدان آن را از بهترین آثار داستانی ایرانی در ژانر پلیسی دانسته‌اند. یکی از نکات مهم این رمان، خلق لهجه‌های مختلف در زبان فارسی است که در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و بتوان در کنار فارسی شکر است محمدعلی جمال‌زاده به عنوان آثار موفق در این زمینه از آن نام برد. نعمت حقیقی از این رمان فیلمی ساخت با بازی فرامرز قریبیانکه این فیلم هیچ‌گاه به پایان نرسید.

نثر هاشمی‌نژاد نثری است حساب‌شده که آرایه‌های کهنه‌نما سنگینش نکرده‌است.

hash2

عرفان

عرفان و تصوف از دیگر حوزه‌هایی‌ست که هاشمی‌نژاد در کنار نقد و ترجمه و قصه‌نویسی به آن پرداخته‌است. از کتاب‌های او در این زمینه می‌توان از سیبی و دو آینه نام برد که کتابی‌ست «در مقامات و مناقب عارفان فرهمند». هاشمی‌نژاد در این کتاب به زندگی، آثار و عقاید عارفان بزرگ پرداخته‌است و در چهار بخشِ سرنگاشت، روایت‌ها، کمینه‌ها و گزیده‌گویی‌ها، هریک از این عارفان نام‌آشنا را به خوانندهٔ علاقه‌مند به حوزهٔ عرفان معرفی کرده‌است. حسین منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه ادویه، ابوسعید ابی‌الخیر و ابوبکر بلخی از جمله عارفانی‌اند که در این کتاب به معرفی زندگی، افکار و آثارشان پرداخته شده‌است.

بخشی از آثار مرحوم قاسم هاشمی‌نژاد:
آبتنی با شیرین، نمایشنامه رادیویی، مجله تماشا، شماره ۳۳۸، سال ۱۳۵۶.
اپرتی به اسم خر خاکستری‌رنگ، نمایشنامه رادیویی، مجله تماشا، سال هفتم، شماره ۳۵۴، شنبه ۱۳ اسفند سال ۱۳۵۶.
پریخوانی، مجموعه شعر، چاپخانه رشدیه با هزینه شاعر، چاپ اول بهمن ۱۳۵۸.
فیل در تاریکی، رمان، نشر زمان، چاپ اول، ۱۳۵۸.
تکچهره در دو قاب، مجموعه شعر، چاپ اول ۱۳۵۹.
شهر شیشه‌ئی، مجموعه شعر برای نوجوانان و جوانان، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۹.
کارنامه اردشیر بابکان، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد از متن پهلوی، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۹.
توی زیبایی راه می‌روم، (۲۶ شعر از بر‌ و بچه‌های چی‌مایو، مکزیک)، ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۰.
قصه اسد و جمعه، داستان کودکان، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۰.
خیرالنساء یک سرگذشت، نشر کتاب ایران، چاپ اول بهار ۱۳۷۲.
گواهی عاشق اگر بپذیرند، مجموعه شعر، نشر کتاب ایران، چاپ اول پاییز ۱۳۷۳.
عشقنامه ملیک مطران، فیلم‌نامه، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷.
مولودی، نمایشنامه منظوم، نوشته تی.اس.الیوت، ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷.
خواب گ��ان، نوشته ریموند چندلر، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد، نشر کتاب ایران، چاپ اول ۱۳۸۲.
من منم، نوشته راتان لعل، ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد، نشر مؤسسه کتاب نیازمندی‌های تهران، چاپ اول ۱۳۸۲.
سرود رستگاری، کهن‌ترین متن وحدت وجود اثر منظوم داتا تریا، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد، نشر ثالث، چاپ اول ۱۳۸۳.
در ورق صوفیان، سه مقاله در حوزهٔ عرفان، نشر ساحت، چاپ اول زمستان۱۳۸۴
جستجویی در بازیافتن منابع نمایش در ایران، کار واژه‌های پایه در نمایش حرکات و سکنات، فصل‌نامه گلستان هنر، سال سوم، شماره ۸، تابستان ۱۳۸۶.
چهار خاطره بادآورد، یک گزارش درباره تاریخ تئاتر معاصر ایران، این شماره با تأخیر، شماره ۴، نشر کتاب ایران ۱۳۸۶.
رساله در تعریف، تبیین و طبقه‌بندی قصه‌های عرفانی، نوشته قاسم هاشمی‌نژاد، نشر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ـ نشر هرمس، چاپ اول ۱۳۸۸.
حکایت‌های عرفانی، ۲۰۱ حکایت عرفانی از دفتر معرفت‌پیشگان، نشر حقیقت، چاپ اول ۱۳۸۹.
مرگ رویاروی، کوششی مقدماتی در تبیین سیمای مرگ، این شماره با تأخیر ۵، ناشر کتاب ایران، چاپ اول ۱۳۸۹.
کتاب ایوب، منظومه آلام ایوب، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد، نشر هرمس، چاپ دوم ۱۳۹۰.
سیبی و دو آینه، در مقامات و مناقب عارفان فره‌مند، قاسم هاشمی‌نژاد، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۹۱.
چشم‌انداز تاریخی روایت، یک بازنگری، فصلنامه ادبیات و سینما ، شماره ۳۵ ، سال نهم، زمستان ۱۳۹۱
بوته بر بوته (آثار معاصران در بوته نقد)، مجموعه مقالات چاپ شده در مطبوعات، نشر هرمس،۱۳۹۲.
فرهنگ‌پایه تیپ‌شناسی شخصیت‌های ایرانی در صد و پنجاه سال پیش، فصلنامه ادبیات و سینما، شماره ۳۶، سال نهم، بهار ۱۳۹۲
hash1
متن زیر در فروردین 1395 به قلم آقای مسعود بهنود برای درگذشت آقای قاسم هاشمی نژاد نوشته شده است:
یادی از یک نادره 
 یک سال و اندی پیش کتاب سیبی و دو  آینه را خوانده و حظ برده بودم، حظی غریب از کشفی نادر . انگار گنجی در خانه موروثی به دست آمده باشد. قاسم هاشمی نژاد را از پنجاه سال قبل می شناسم. در یک زمان او از آمل آمد به دفتر مجله روشنفکر، خواهرزاده سردبیرمان بود اما پرویز نقیبی بیش از این که سهمی داشته باشد در روزنامه نگار شدنش، باعث شد که قاسم در روزنامه نگاری نماند. کار مهم تری داشت که از همان نوجوانی مان پیدا بود.
یک شبی از هزار شب خاطره ، در خانه زنده یاد سیروس طاهباز شب مانده بودیم اول بار بود که دیدم و شنیدم چطور مست مولاناست و عطار. در سال های بعد در آیندگان ادبی چندی مشغول شد اما دیر نماند و دیگر سال ها ندیدمش مگر در مناسبت های فامیلی. می توان گفت در زندگی به جایی بالاتر از ما می نگریست. در پی آرامش و سکینه ای درونی بود در صدد کشف راز این آرامش . در عرفان ایرانی دهه ها  سال غوطه خورد. هر چه نوشت محکم و درونی و نو بود.
پارسال خبر داد، زنگ زدم که می دانستم بیمار است. کتاب سیبی و دو آینه را انتخاب  و توصیه کرده بودم به همه. شنیده بود و می خواست بداند مگر خوانده ام. شوخی کردم و پرسیدم مگر تو می خوانی هر چه می نویسم. گفت گاهی. گفتم اما من هر چه تو بنویسی می خوانم. و به راستی هم پیش از این کتاب، هم قصه  خیرالنسا را با لذت تمام خواندم با این که خیرالنسا که آن را از زبان پرویز نقیبی شنیده بودم. و بعدها که اولین رمان پلیسی معتبر ایرانی فیلم در تاریکی را نوشت، به حیرت  خواندم و دانستم به کاری دست نمی برد مگر با تسلط پیشانگارش بر موضوع و متن.
در این سال های آخر با زنده یاد بیژن الهی گرم شده بود . در روزگار جوانی هم یک چند با هم بودند. اما این آخری موجب تحرک هر دو شد. موجب شد که هر کدام کارهای دیگری را جمع کند. به فاصله ای اندک هم رفتند. با سن نزدیک به هم .
در همان گفتگوی تلفنی چند عکس خواست از دوران نوجوانی. گفتم از کجا می دانی دارم این ها را . گفت تو بیش از من توجه داشتی به این چیزها. راست می گفت او به چیزی نمی گرفت این حرفه را.
 قاسم هاشمی نژاد که هیچ گاه جلوه فروشی نکرد به حق از جمله نام های مشخص ادبیات ایران است در گفتگوهایش با ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری پیداست که تا کجا را می بیند. در تصحیح و ویراستاری هم یگانه بود. یکی از عکس ها که برایش فرستادم همین بود که می بینید.
hashemin
در این سی سال همه او  را دیده اند که موی سفید و فروتن بی ریا و آرام بود. از روزگار نوجوانی اش اما چنین نبود ، خوش پوش بود ساکت و طناز .
این عکس متعلق به زمستان ۱۳۴۶ است در دفتر مجله روشنفکر طیقه بالای چاپخانه تابان در خیابان ناصرخسروست. نشسته زنده یاد داریوش آریا قصه نویس است  و از راست محمد آقا ، قاسم هاشمی نژاد با عینک آفتابی، حسین مهری، زنده یاد سید حسین الهامی، من ، رضا آهنگر و سیمین کبود.
ghasem_hashemi_nejad_ketab7 ghasem_hashemi_nejad_ketab6 ghasem_hashemi_nejad_ketab5 ghasem_hashemi_nejad_ketab1 ghasem_hashemi_nejad_ketab4 ghasem_hashemi_nejad_ketab2 ghasem_hashemi_nejad_ketab8

عبدالعلی لطفی

lotfi

عبدالعلی لطفی فرزند آیت‌الله شیخ لطف‌الله اسکی لاریجانی مازندرانی در 1260 تولد یافت.
بعد از انجام تحصیلات مقدماتى و معمول زمان به نجف رفت و علوم معقول و منقول را فرا گرفت و مجتهد شد. در 1288 میرزا حسن خان مشیرالدوله وزیر وقت دادگسترى شالوده‏اى وزیر وقت دادگسترى شالوده‏اى نوین براى عدلیه آن روز بنیاد نهاد و عده‏اى از فضلاء و دانشمندان حقوق اسلامى را به شغل قضا دعوت نمود.
از جمله شیخ عبدالعلى به استخدام درآمد و به شغل قضائى اشتغال ورزید. مدتها در محاكم ابتدائى و استیناف قاضى بود. در تشكیلات عدلیه داور به ریاست شعبه دیوان كیفر منصوب شد. پس از چندى ریاست كل دادگاه‏هاى دیوان كیفر را به او سپردند. در همین سمت عبدالحسین تیمورتاش وزیر مقتدر دربار پهلوى را محاكمه و محكوم كرد. بعد از آن به ریاست استیناف خراسان منصوب شد و سالى چند عدلیه آنجا را اداره مى‏كرد. در قیام گوهرشاد و دستگیرى و اعدام اسدى دامن لطفى نیز آلوده شد و او را از ریاست دادگسترى تغییر داده و بازداشت كردند. علت بازداشت وى بیشتر در اثر اختلاف نظرى بود كه بین وى و استاندار و رئیس شهربانى وجود داشت.
لطفى چندى در زندان شهربانى بسر برد. پس ار رفع سوء تفاهم مجددا به دادگسترى بازگشت و رئیس كل بازرسى گردید. از آنجا مدیر كل ثبت اسناد و املاك شد تا اینكه به ریاست كل دادگاه‏هاى استان مركزى برگزیده شد و بعد رئیس شعبه دیوان عالى كشور گردید. در دوران نخست‏وزیرى رزم‏آرا وزیر وقت دادگسترى او را به ریاست دادگسترى خراسان مأمور نمود. وى تصمیم بوذرى وزیر وقت دادگسترى را خلاف استقلال قضات دانسته اعلام جرم نمود. به دنبال اعلام جرم او در مجلس سنا و شورا عده‏اى وزیر دادگسترى را مورد استیضاح قرار دادند و او ناگزیر حكم خود را لغو كرد. در حكومت دكتر مصدق لطفى یكى از قضاتى بود كه به دولت مشورت مى‏داد و هفته‏اى چند ساعت با مصدق ملاقات داشت تا اینكه در 1331 وزیر دادگسترى شد. وى در سمت وزیر دادگسترى با استفاده از قانون اختیارات دكتر مصدق دست به تصفیه دامنه‏دارى زد. عده زیادى از قضات را پس از سلب صلاحیت اخراج كرد. در كادر وكلاى دادگسترى قاطعیت بیشترى نشان داد. پروانه وكالت عده معتنابهى از وكلاء را باطل نمود، در تصفیه وكلاى دادگسترى فرزند خود را نیز مشمول تصفیه كرد. با اختیاراتى كه كسب نموده بود دیوان عالى كشور و دادگاه انتظامى قضات و دادگاه‏هاى اختصاصى را منحل ساخت. میرزا شفیع جهانشاهى رئیس دیوان عالى كشور و آقا جمال اخوى دادستان كل را بركنار نمود. سرورى به ریاست دیوان كشور و حشمت‏الله قضائى را دادستان كل نمود.
وى تا 28 مرداد 1332 در مقام وزارت دادگسترى بود. پس از سقوط دكتر مصدق دادستان ارتش پاى او را پیش كشید. چند بار در محكمه حضور یافت و از نظر قضائى بین وى و سرتیپ آزموده دادستان ارتش سخنان تندى رد و بدل شد. لطفى به هنگام طرح مسائل حقوقى خونسردى خود را كاملا حفظ مى‏نمود و با حربه منطق قوى كه داشت استدلالات جالبى در رد مطالب دادستان مى‏نمود. لطفى قریب یك سال در زندان بود. كهولت از یك طرف و بیمارى‏هاى مختلف از طرف دیگر او را از پاى درآورد. بسیار ضعیف و ناتوان شد. تا اینكه مورد عفو و بخشش قرار گرفته از زندان رها گردید و در منزل خود در تجریش غالبا در التزام بستر بیمارى بود.
حكومت وقت براى انتقام‏گیرى بیكار ننشست. یك روز عده‏اى از اجامر و اوباش به در خانه او رفتند و تقاضاى ملاقات با او را نمودند. وى چون بیمار بود عذر خواست ولى آن عده كه خود را ظاهرا قاضت و وكلاء دادگسترى معرفى مى‏نمودند با شكستن در داخل منزل او شدند و پیكر ناتوان و ضعیف او را از تخت به زیر كشیده با چوپ و چماق و مشت و لگد به جان او افتادند. شیون‏هاى همسرش و اهل خانه كار را درمان نكرد آنقدر آن پیر مرد را كتك زدند كه به حال اغما رفت. تصور كردند مرده است او را رها ساخته خارج شدند. لطفى از این ضربات جان سالم بدر نبرد پس از چندى فوت شد (1335) دولت هم در اخبار منتشره در وسائل ارتباط جمعى از این واقعه اظهار تأسف نموده و پرونده را براى یافتن مسبب اصلى مفتوح نگاهداشت.
توضیح آقای اسد الله مشرف زاده برای این عکس:
یادیک بزرگوار
نفراول سمت راست ، شهیدراه آزادی ایران، شادروان عبدالعلی لطفی لاریجانی از بنیان گذاران دادگستری نوین ایران و وزیر دادگستری دکتر مصدق را به اتفاق چند تن دیگر در جریان انتقال یک صندوق منبت کاری شده نشان می دهد. با اطمینانی صددرصد، با این توضیح که صحت این امربا تطبیق آن با چند تصویر به ویژه یکی از عکس های کابینه دکنر مصدق که آن را هم بعداً منتشر خواهم کرد صورت گرفته است. با امید آنکه این گنجبنه نفبس که یاد آور بزرگ مردی وطن پرست است به غارت نرفته باشد.
با سپاس از آقای اسد الله مشرف زاده به خاطر این عکس

سفرنامه مازندران غلام حسین افضل الملک سال 1293 خورشیدی

titr-maghalatsafar images (1) images

 

 

سفرنامه رکن الاسفار غلام حسین افضل الملک

بخش مربوط به آمل سال 1293 خورشیدی

 از بارفروش به آمل

چهارشنبه دهم جمادی الآخر 16 ثور سنه هزار وسيصد و سی و دو – صبح از خواب برخاسته، چای خورده با جناب مستطاب شريعتمدار وداع کرده، سوار بر اسب شده، با دو نفر نوکر خود از بارفروش به طرف آمل حرکت کردم. باران نمی آمد اما هوا نمناک بود. از بارفروش به آمل ديگر جنگل در جاده نيست که راه صعب و باتلاق باشد، در جاده کوهها که جنگل است از دور ديده می شود. مسافت راه گويند شش فرسخ است، لکن متجاوز بود. تمام اين شش فرسخ از دو طرف دهات متصل به يکديگر بود. در سر چهار فرسخی طرف دست چپ کوههای بلوک « بند پی » بود که جنگل و منظر خوبی داشت.

ميرزا شفيع بندپی ای صدر اعظم دوره فتحعلی شاه قاجار که از صدور خوب بوده است از اهل بندپی بوده است. من شرح حال او را در جزء تاريخی که در حال دوازده نفر صدر اعظم های قاجاريه است نوشته ام، در اينجا شرح حال او را نمی نگارم. همين قدر گويم مدرسه صدر که در طهران و در جلو خان مسجد شاه است از بناهای ميرزا شفيع صدر اعظم بندپی ای است که در خدمت آقا محمد خان سر سلسله سلاطين قاجاريه به کرمان رفته و آنجا را فتح کرده و فوايد بسيار برده است. از آن فوايد که ذخيره داشت در دوره صدارت خود اين مدرسه را در طهران بنا کرد و موقوفات برای آن تأسيس کرد. انتهی. در سر چهار فرسخی قريه « کاظم بيکی » است. آنجا پياده شده چای خوردم. ابتداء خاک دهات آمل از قريه کاظم بيک است. در بين راه نهری پرآب می گذرد که به «رودکاری » 85 در فهرست های مختلف نسخه های خطی نشانی از اين کتابچه يافت نشد. مازندران/ 61 معروف است.

آب آن از رود هراز که از طرف لار و لاريجان می آيد روان است و به مشهد سر می رود. در بين راه از نهرهای پرآب گذشتن، با نبودن پل قدری صعوبت دارد. يک ساعت به غروب مانده وارد آمل شديم. از محلات و کوچه های آن گذشته از پل بزرگ رودخانه حرکت کرده به خانه جناب سعيد ديوان حاکم آمل وارد شدم. وی نوکران و اجزاء خود را گفت که اسبان ما را گرفته به طويله بردند و در اطاق ها آتش ها افروخته که لباس نوکرها از باران خشک شود. فوراً چای و لوازم آسايش و انواع خوردنی ها و شيرينی حاضر کردند، پذيرايی بسيار شايانی از روی محبت کرد. و صاف الملک را فرستاد و حاضرکرد که شب مشغول صحبت و بذله گويی و خواندن شاهنامه باشد.

از آنکه اين شخص بيشتر اشعار شاهنامه را از حفظ داشت و خيلی خوش وضع می خواند- و وصاف الملک پسر مرحوم ميرزا تقی خان وصّاف مازندرانی است و او تمام شاهنامه را از بر می خواند. او را در مجلس مرحوم محمد تقی ميرزای رکن الدوله والی خراسان طاب ثراه پسر محمد شاه غازی مفصلاً ديده بودم که اشعار شاهنامه می خواند و مخصوصاً ميرزا تقی خان را در مجالس وزراء و امراء و شاهزادگان دعوت می کردند که شاهنامه بخواند و او با يک هيبت وهيمنه ای شاهنامه می خواند که موها به تن راست می شد و شخص به هيجان و اهتزاز می آمد و ميل می کرد تهمتنی و شجاعت ورزد.

خلاصه- وصاف الملک قدری از اشعار شاهنامه خواند و من بعضی اشعار را معنی می کردم. ساعت چهار از شب [ گذشته ] شام شايان وخوراک های خوب آوردند، خورديم و خوابيديم. سعيد ديوان از سادات صحيح النسب واز نجبا است که در طهران مسکن دارد. از همراهان شاهزاده رکن الدوله حاکم مازندران است. بسيار کافی و زرنگ است. حکومت آمل و لاريجان جزء جناب آقا ميرزا محمد خان امير مکرّم است که در واقع از قديم تيول و خانه ايشان است.

 اين اوقات اختلافی بين اها لی و امير مکرم دست داد. مهدی سلطان با اتباع خود مخالفت امير مکرم کردند و روزی سی ديگ پلاو و چلاو پخته و به مردم دادند و مردم را شورانيدند. امير مکرم استعفاء از حکومت کرد و شرحی نوشت که کسی را در آنجا حاکم موقتی قرار دهيم که بر ضدّ اتباع او حرکت نکند و اين فساد را بخواباند. جناب آقا سيد صادق مجتهد نياکی به من شرحی نوشتند که سعيد ديوان را نايب الحکومه قرار دهيم. من سعيد ديوان را تصويب و انتخاب کرده حکم او را صادر کرده به حکومت اينجا روانه اش داشتيم. وضعی چندان ندارد، لکن به زرنگی و عاملی از محاکمات و وصول مطالبات گذران خود و چندين نفر اجزاء را در می آورد. واردين و مأمورين را هم پذيرائی می کند.

روز پنج شنبه و شب جمعه هم مهمان سعيد ديوان بودم. روز را به کنار رودخانه رفتيم و سير کرديم. عرض رود از صد ذرع متجاوز است. از دوازده دهنه زير پل آب می آيد. از بيست هزار سنگ بيشتر می آيد. ممکن نيست اين اوقات سوار از آب بگذرد. تراکم امواج آب بسيار است. خيلی رودخانه باشکوهی است. منبع اين رودخانه بدواً از لار است که پشت کوههای طهران واقع شده. از يورت سياه پلاس و يورت خانلر خان و چهل چشمه و مَلک چشمه لار آبها به پلور می ريزد که رودخانه موسوم به هراز پی می شود. از آنجا به « رينه » و « اسک » عبور کرده، آب  چشمه های بلوک لاريجان که چند منزل است ضميمه رود هراز شده به آمل می رسد.

از آمل رودی جدا شده به مشهد سر می رود. فاضلاب اين رود به دريای مازندران سرازير می گردد. رود هراز يکی از چهار رودخانه بزرگ مازندران است که به دريای می ريزد. در تابستان که آب کم می شود اين رودخانه بيشتر از هزار سنگ آب دارد که نصف آن را اهالی بلوک لاريجان می برند و به زراعات خود می دهند و نصف آن حق اهالی آمل است. آمل از شهرهای قديم مازندران است. غريب در اين است رودخانه به اين بزرگی از آمل می گذرد با اين حالت در آمل تا پنجاه ذرع که چاه می کنند آب در نمی آيد! اراضی سنگستان است. آب رودخانه نفوذ به اراضی آمل ندارد. اهالی تاسی ذرع که حفر می کنند ديوار های آجری و بناهای گبری بيرون می آيد که آن آجرها را بيرون آورده خانه می سازند. آمل سه هزار خانه دارد و هفتصد دکان، از هر قبيل دکان و بازار خوب دارد. هوای اينجا بسيار گرم است که اهالی تا يک ماه ديگر ابداً به آمل نمی مانند. در دهات لاريجان که ييلاق است و هوای 86 سرد دارد می روند، جز زارعين کسی در شهر نيست. مرکبات خوب و فراوان در آمل به عمل می آيد که به طهران می آورند.

زارعت اهالی بالتمام برنج و شالی کاری است که لامحاله روزی دويست بار برنج وارد طهران می کنند. اهالی قاطر زياد دارند که شبانه روز بارگيری برنج می کنند. قاطر های بسيار خوب دارد. زراعت جو و گندم در اينجا خيلی کم است. آب رودخانه هراز که به آمل می آيد از اينجا تا سه فرسخ ديگر پايين رفته به سرخه رود می ريزد و از آنجا جاری بوده به دريا می ريزد

 

از آمل به سوی عمارت

جمعه 12 جمادی الآخر از آمل عزم حرکت کردم. آقای سعيد ديوان يک نفر نوکر عباس نام داشت و سلطان آبادی بود، می خواست به طهران برود، او را به من سپرد. مالی از برای او کرايه کردم و او را با خود آوردم که در طهران هم نگاهش دارم. زحمتکش و رنجبر بود. سه [ ساعت ] از روز بالا آمده بعد از صرف چای با آقای سعيد ديوان وداع کرده سوار بر اسب شده با نوکرها از آمل به طرف منزلی که موسوم به « عمارت » است حرکت کردم. مسافت راه گويند چهار فرسخ است، لکن پنج فرسنگ و نيم بود. در وسط راه قريه « رضوانک » است که اهالی « رَزَکی » 87 گويند. بيست خانوار و قهوه خانه آبادی دارد. مال آقا سيد غلامعلی نياکی است. نياک « بانون مکسوره و ياء و الف و کاف » يکی از دهات معتبره بلوک لاريجان است

. 86 اصل: هواهای. 87 ( = رزکه

از رضوانک به پايين که می رويم ديگر شالی کاری نيست. در آنجا ناهار و چای خورده به طرف عمارت حرکت کرديم. راه امروز خيلی باصفا است. از ميان دو کوه وسيع الميدان می رويم و از کنار رود هراز حرکت می کنيم. صحرا درخت جنگلی ندارد، اما کوههای دو طرف جاده درختان جنگلی دارد. خيلی باصفا و طراوت است. تا سه فرسخ بيشتر از راه را که آمديم راه خوب است. از آنجا ديگر تا خاک دماوند راه قلب می شود و سنگستان است و غالباً از سلسله کوهها بايد بالا و پايين رفت و رودخانه هراز گاهی به دست چپ و گاهی به دست راست می افتد.

 گاهی جاده در فراز کوهها واقع شده، آب رودخانه هراز در نشيب می افتد که سی ذرع و صد ذرع بيشتر به گودال افتاده که اگر مال در سنگستان های راه کوه بلغزد راکب و مرکوب به رودخانه افتاده هلاک می شوند. تا خاک دماوند اين خطرها برای مسافرين هست. گاهی با ترس می رويم و گاهی شهادت می گوييم. قاطرها و يابوهای مازندرانی از اين سنگستان ها و سرکوهها بخوبی می روند و نمی لغزند و عادت به اين راه کرده اند، ولی اسب های خوب طهران که اين سنگلاخ 88 ها را نديده [ اند ]، خالی از لغزش و خطر و زمين خوردن نيستند. نزديک غروب وارد منزل موسوم به عمارت شديم. يک قهوه خانه و يک کاروانسرای مختصر و چند اطاق رعيتی در اينجا با چند نفر چوپان قهوه چی در اينجا هست، ديگر خانوار و رعيتی اينجا نيست.

مزرعه ناقابلی در اينجا هست. عمارت مال ميرزا محمد خان امير مکرم پدر اعظام الدوله است. هوای اينجا برخلاف خاک آمل بسيار سرد و با نسيم است. از عمارت [ که ] ابتدای خاک لاريجان است که هر چه دهات تا گردنه امامزاده هاشم ببينيم جزء لاريجان است و از آن به بعد تا رودخانه جاجرود هر چه دهات ديده شود جزء دماوند است. لاله هايی که از عمارت به پايين روييده شده است زيادتر و بزرگتر و خوش رنگتر از لاله هايی است که ديروز تک تک در اراضی آمل ديديم. در اينجا نان به دست نمی آيد، قهوه چی و چوپانان برنج دارند، کته می سازند و با ماست می خورند. ما از چارودار خود برنج گرفته، عباس با روغن پلاوی ساخته با تخم مرغ و ماست خورديم. قدری هم نان ذخيره در آبداری داشتيم صرف کرديم. بيرون از سرما امکان خواب نداشت. اطاق ها هم خيلی کثيف [ بود ].

در سکوهای پهن قهوه خانه فرش انداخته در رختخواب خوابيديم و صبح برخاسته نماز خوانده چای خورديم.

از عمارت به محمد آباد

 روز شنبه جمادی الآخر از عمارت به طرف ابراهيم آباد که محل بارانداز عمومی است و « تيله او » 89 که اصلاً تيره آب بود وکنون آنجا را محمدآباد هم گويند حرکت کرديم

88  اصل: سنکلاغ .

مسافت راه را پنج فرسخ گويند، لکن از شش هم متجاوز است. راه در نهايت سختی و صعوبت است. پرتگاه ها، سنگستان ها و فراز و نشيب بسيار دارد [ که ] خالی ازخطر نيست. در کنار رودخانه هراز از تنگه های پرپيچ و خم حرکت کرديم و در دو طرف سنگ چين جاده قديم ديده می شود که حالا بهمن ريخته، عبور و مرور ممکن نيست. در بين راه چندين قهوه خانه و يک خانوار رعيت و چند مزرعه سبز و خرم ديده می شود. مسافت راه پنج فرسنگ است. از بس سخت بود هر فرسنگی را دو ساعت طی کرديم.

اول تنگه ای را که ديديم « شاه زيد » و دوم « دروزن » ( با واو ساکنه )، سيم بلبله خوان، چهارم بندلاش که خانوار آن در بالا واقع شده، پنجم سياه بيشه که دو قهوه خانه دارد و معروف به سياه بيشه – حاشيه » است، کوههايش درختهای کم داشت. بعد قهوه خانه رزو بند، بعد مزرعه چاشت خوران که خرابه است، بعد گلوبند، بعد مزرعه علی آباد که علی نامی از اهل قريه « اسک »90 در آنجا درخت کاشته مزرعه ای دارد. قهوه خانه خوبی در آنجا است. – جنگ شاهزاده امير اعظم که از طهران برای تدمير امير مکرم به اين صفحات مأمور بود، در اينجا با امير مکرم سر گرفت. بعد از غلبه شکست فاحش خورد و با اردو به طرف طهران منصرف شد. دو سال قبل اين قضيه اتفاق افتاد. بعد از علی آباد « پنج آب » است که اهالی پنجو ( پنج او ) گويند و سر سه فرسخی است. درآنجا مزرعه و قهوه خانه ای است، پياده شده ناهار خورديم و بعد سوار شده حرکت کرديم و به « کهرود » رسيديم. از کهرود به « احمد مال » عبور کرديم، بعد به « آهيان » و از آهيان در سر پنج فرسنگی به ابراهيم آباد رسيديم. ابراهيم آباد محل بارانداز قوافل است. ما در آنجا نمانديم، قدری رانديم به تيله او که مهمل تيره آب باشد و به محمد آباد هم ناميده شده است فرود آمديم و منزل کرديم.

قهوه خانه و يک دو محل مال بند دارد. نان در اينجا نيست به طبخ برنج بسر برديم. اين صفحات جزء لاريجان است و لاريجان بالا بلوک و پائين بلوک و [ د ] لارستاق و به رستاق و اميری دارد که هر کدام دارای چندين دهات آباد و مزارع است و بلوک کلارستاق جزء کجور است که رويان زمين باشد و « نمارستاق » و « تته رستاق » 91 و « لوارستاق » 92 جزء نور است که ناصرالدين شاه چندين بار اين بلوکات را محل ييلاق خود قرار داده، شب ها و روز ها با خواص خود بسر برده است و من در سفر نور و کجور همراه بوده، جزء مترجمين دولتی بوده، جرايد عربيه را ترجمه کرده به حضور می فرستادم و شرح منازل سفر را می نگاشتم و تا هزار چم و کلاردشت و دشت نظير به عزت و راحتی رفته و با اردوی همايونی به طهران مراجعت کرده ام و سفرنامه کلاردشت را نوشته در طهران موجود دارم93 و ناصر الدين شاه در بين منزل امروز در کنار رودخانه هراز، پهلوی جاده در طرف دست راست در دامنه کوهی که نمايان است امر کرده است که سنگ تراشان صفحه ای را مسطح و صافی کرده، صورت او را با چند

 89آب گل آلود ). 90 اينک « آب اسک « می گويند. 91 اينک « تترستاق » گويند. 92 شناخته نشد. 93 سفرنامه فوق الذکر در کتابخانه ای موجود و معرفی شده است.

نفر از مقربان سواره نقاری کرده [ اند که ] به شکار می روند. عابرين سبيل بعضی از جوارح سواران را خراشيده و تراشيده اند و حک کرده اند. سنگ تراشان خوب نقاری نکرده اند و شبيه نساخته اند. صورت فتحعلی شاه را که در فيروز کوه در تنگه واشی با شاهزادگان و امراء و تازيان و پرندگان و شاهبازان به حال شکار نقاری کرده اند و من شرح آن را در اين کتاب نگاشته ام ، خيلی بهتر و کامل تر از صورت ناصرالدين شاه نقاری و حجاری کرده اند.

 از محمد آباد به آبگرم 

يک شنبه چهاردهم جمادی الآخر از منزل تيره آب به طرف ده آبگرم حرکت کرديم. گويند بُعد راه سه فرسخ است، لکن متجاوز است. شش ساعت بايد طی مسافت کرد و از کنار رود هراز گذشت و نشيب و فراز رفت. راه قدری سخت است، لکن صد درجه بهتر از ديروز است. اين راه تمام جزء لاريجان است.

دو طرف راه کوههای بلند و انباشته از برف است. اسامی قراء و مزارع که تمام بارانداز قافله است و امروز از تيره آب تا ده آبگرم ديديم از اين قرار است: اول بيجان 94 « با باء مکسوره و جيم . بر وزن تيجان » که دارای خانوار است و رودخانه مختصری هم دارد که آبش به هراز پی می ريزد. دويم قلعه بند . سيم برتيه « با باء و راء ساکنه و تاء و ياء و هاء هوز » چهارم وانه « با واو. بر وزن دانه » که دارای خانوار و قهوه خانه است. پنجم « شَنگل لی »95 که آباد است. ششم « گزنَک » يا « گزنِه » که خانوار و آبادی و قهوه خانه دارد. سر چهار ساعتی به آنجا رسيديم، پياده شده ناهار قابلمه و چای خورديم و نيم ساعت خوابيديم. رعايا در سر نزاعی که با قريه ديگر کرده و مظلوم شده بودند تصديقی از من گرفتند که نشان سواران سوئدی که مأمور راهند بدهند.96از آنجا سوار شده به مزرعه « که نُوَر » « بر وزن مَه صُوَر » رسيديم. خانوار ندارد. بعد به قريه مون « با ميم مضمومه » آمديم که چند خانوار و قهوه خانه دارد و پس از مون قريه « ان هی » « بر وزن جن پی » می باشد که دارای خانوار و آبادی است و در کنار جاده راه خيابان است که به قريه اسک منتهی می شود و من اين قريه را نديدم. به مزرعه که نور « بر وزن مَه صُوَر » که رسيديم و مال امير مکرم است اندکی که گذشتيم از خيابان راه اسک و رينه نرفتيم، طرف دست راستِ تنگه کوه شامخی بود که جاده کور و تنگی داشت و کوه در نهايت ارتفاع بود و چاروادار راه آن را می دانست.

از آنجا رانديم و از جاده که دو شبر97 پهنا داشت به قدری بالا رفتيم که اسب ها واماندند، به مزرعه و سبزه زار باصفای آبگرم رسيديم و به اهتزاز در آمديم

. 94 در فرهنگ آباديها « بايجان » و به مازندرانی بيجون Bayjun می گويند. 95 نام فعلی آن « شنگل ده ….. Shangel است. 96 ظاهراً قضاوت درست و به حقی نکرده است. 97 شبر Shebre يعنی وجب. www.IrPDF.com www.IrPDF.com www.IrPDF.com www.IrPDF.comسفر مازندران/ 66

بخار از نهرهای متفرقه آب گرم متصاعد بود. در قهوه خانه و اطاقی که نزديک حمام آب گرم بود منزل کرديم و مخصوص خودمان قرار داديم که ديگری در آنجا منزل نکند. دوشنبه پانزدهم و سه شنبه 16 جمادی الآخر در ده آب گرم توقف نمودم که چند بار در آب معدنی رفته جوش های بدن خود را که از آب مازندران بيرون آمده بود و از امراض جلدی سوداوی است رفع کنم. هفت بار به حمام رفتم، لکن هفت بار کافی نيست. يک نفر طبيب آمريکايی که تبعه انگليس بود در اينجا برای شستن بدن خود به آبگرم آمده بود، فارسی خوب سخن می گفت . با من مأنوس شد. دو بار منزل من آمد، با هم دو بار به حمام رفتيم. او اظهار می داشت که برای رفع جوش های بدن و رفع خارش که از سودا توليد می شود بايد چهل روز در اينجا بماند. صبح يک بار و عصر يک بار در خزانه آب گرم رفت و بدن را شستشو داد و چندان نبايد در آب زياد ماند که شخص کلافه شود. يک ربع ساعت بيشتر نبايد توقف کرد.

در چند روز اول بُثور و جوش ها بيرون می زند بعد خوب می شود که بهتر از دواهای زيبقی خواهد شد. فی الحقيقه درست بيان می کرد. اين آب معدنی بسيار داغ است که دست نمی توان در آن گذاشت . حمّامی آب گرم را از نهر به خزانه می ريزد و آب سرد هم از نهر ديگر جاری می سازد که به حد اعتدال می رسد.

آنگاه مردم در آب رفته خود را می شويند. دو حمام در اينجا ساخته اند، يکی از قديم است که بانی آن را نمی دانم، يکی [ ديگر ] را مرحوم ميرزا اسمعيل خان امين الملک وزير خزانه ناصری و مظفری برادر مرحوم ميرزا علی اصغر خان صدراعظم و اتابک اعظم دوره ناصری و مظفری و محمدی پسر مرحوم آقا ابراهيم امين السلطان، پسر مرحوم زال خان گرجی محض خيرات در اينجا ساخته است. سنگ گچ در کوههای اين اطراف نبود، برجی در يک ميدانی حمام است که مقبره يکی از بانوان ايران بوده است. آن برج بلند را با سنگ و گچ ساخته اند. کارکنان و اجزاء مرحوم امين الملک قدری از آن برج را به صعوبت خراب کرده، گچ های آن را دو باره در کوره گذاشته و پخته اند و ديوار اطراف حمام را از آن گچ ها ساخته اند.

اين مطلب را نوشتم تا کسی که بنای جديد می سازد، بنای قديم مردم را خراب نکند که از آجر و مصالح آن بنای خود را آباد سازد که در کتب سياحان و مورخين مورد طعن و دق واقع شود. برج مقبره آن دختر هنوز سرپا است. قدری از آن را خراب کرده است. بالای تپه نزديک برج خانه اميری است که امير مکرم ميرزا محمد خان لاريجانی آن عمارت عالی را در آنجا ساخته و يکی از زنان محترمه خود را در آنجا منزل داده [ بود ]. کنون آن عمارت خالی افتاده [ است ].

 امير مکرم با بستگان خود در بارفروش و معلم کلا و ساير دهات و املاک خود بناهای خوب ساخته و منزل کرده است. ده آبگرم يک ميدان بيشتر از حمام بالاتر است و در سر و کمر کوه است. بيست خانوار دارد. رعايای آنجا نان و زغال و هيزم و روغن و ماست و کره و پنيرو تخم مرغ و خروس آورده به مسافرين می فروشند. هر چه کم باشد از قريه رينه که يک فرسخ [ فاصله اش [ کمتر است [ به ] اينجا می آورند. هوای اينجا بسيار سرد [ است ] . روز در حدّ اعتدال و شب خيلی سرد است. اين اوقات که ما در اينجائيم و چهل و پنج روز از بهار گذشته است متصل در کنار آتش بسر می بريم

من در پانزده و شانزده سال قبل دو بار با شاهزاده عين الملک و رکن الدوله اينجا و رينه و اسک آمده ام و در دو آب گرم اسک رفته ام که يکی نيم گرم و يکی سرد است. شرح آن منازل و آب های گرم و ييلاقات لاريجان و دماوند و پشم 98 « بر وزن حشم « و ميگان 99 را که جزء رودبار است از قول خود و از قول شاهزاده مظهر الدوله مشروحاً نگاشته و دو کتابچه کرده ام و در صندوق نوشتجات در طهران است. 100ديگر مجال ندارم که در اين اوراق هم تکرار مطلب کنم

از آبگرم به قريه آه

چهارشنبه هفدهم جمادی الآخره فصل ثور – صبح بعد از خوردن چای از آبگرم حرکت کرده به طرف قريه آه « بر وزن ماه » که جزء دماوند است رانديم. مسافت راه از شش فرسخ تجاوز کرد. از سر کوهها که در کنار رودخانه هراز است عبور کرديم. از دور قريه نياک و « نوا » و « ايرا » ( بر وزن زيرا ) که بسی آباد و باصفا است ديده می شد و قريه « گرنا » ( با گاف فارسی بر وزن کرنا ) در کنار راه است. بلا فاصله از فرسخی کمتر که رانديم به قريه رينه که پايتخت بلوک لاريجان است رسيديم. خانه های خوب و قهوه خانه ها دارد. پياده شده چای خوردم، مرا که عادت به وافور نيست از بس سرد بود وافوری کشيدم و سوار شدم و به قريه اسک « با الف مکسوره [ مفتوحه [ و سين و کاف ساکنه » رسيدم. بسيارآباد و خانه های خوب دارد. در قريه رينه کرم شب تاب زياد دارد. شب در اراضی سبزه زار بيرون آمده زمين را روشن می کنند، هر کدام به قدر يک وجب در يک وجب زمين را روشن می کند، مثل چراغ درخشنده است. گاهی روشنی خود را توی جلد برده زمين تاريک می شود. به قدر زنبور عسل است. عرب اين کرم را « ولدالزّنا » گويد. ستاره يمانی که در آيد اين کرم ها بيجان شوند و بميرند که شعراء طالع ممدوح خود را ستاره يمانی قرار دهند و دشمن او را ولدالزّنا خوانند که ستاره يمانی آن را بکشد. در خانه های رينه جانوری است که آن را « سرخه » گويند، مثل عدس بسيار کوچک است. در لای کتاب ها، در رختخواب خانه ها و زير فرش ها و حصيرهائی پيدا می شود. غريب را که بگزد خالی از تب و تعب و رنج نخواهد بود. بايد شير زياد چند روز بخورند تا زهر آن دفع شود. در هر جا به شکلی و رنگی است و نام های متعدد دارد.

در راه منازل شاهرود آن را « غريب گز » خوانند و آنها خيلی سميّت دارد. به هر حال، از قريه رينه و اسک گذشته به کوه « سگ چال » رسيديم. از آنجا مسافتی طی کرده به پلور « بر وزن سرور » رسيديم. در کنار رودخانه چندين قهوه خانه است. در يکی از قهوه خانه ها پياده شده ناهار و چای خورديم

. 98 فشم ). 99 ( = ميگون ). 100 در فهرستها از اين دو کتاب نشانی يافت نشد.. سفر مازندران/ 68

آبی از گردنه امامزاده هاشم در اين رودخانه ريخته و آب های زيادی هم از بوريهای لار از زير پل به رودخانه پلور ريخته، اين دوآب يکی می شود و رودخانه هراز تشکيل می يابد و به لاريجان و آمل و سرخه رود رفته فاضل آن به دريای مازندران می ريزد. اصل رود هراز از آب های لار است که در پشت کوههای طهران واقع شده و از شعب البرز است که رحمت يزدان در آنجا نثار شده است. از پلور حرکت کرده، از ميان رودخانه و جاده کوهها و گردنه های بلند که انباشته از برف بود عبور کرديم. برف های جاده و سينه کوهها آب می شد و تشکيل نهرها می داد و به رودخانه می ريخت. به سر گردنه که رسيديم بقعه و بارگاه امامزاده هاشم است که آخر خاک لاريجان و از آنجا که سرازير می شوی اول خاک دماوند است. صفحه و صحرای دماوند بسيار باصفا و سبزه زار و دهات بسيار دارد. به شهر دماوند نرفتيم، به طرف قريه آه رانديم.قريه مشا از کنار جاده نمايان است. در بين راه قهوه خانه های آباد بسيار خوبی است. دو فرسخ که رانديم به قريه آه رسيديم. يک ميدان به قريه آه مانده آبی از کوه روان است که به کنار جاده می رسد که اين آب معروف به چشمه علی است. اين آب بسيار گوارا و معروف است. گاز زياد دارد، غذا را فوراً تحليل می برد. قدری از آن آب خوردم سريعاً آروغ زدم، به عباس گفتم يک بطراز آن آب پر کرد و در آبداری نگاه داشت تا به شهر طهران آورده نشان اطباء و اهل شيمی و فيزيک داده، مقدار گاز آن را معلوم نمايند و به مريض بخورانند.

قريه آه مشتمل بر دو آبادی است. يکی بالا و يکی پايين. بهترين قريه های باصفا و خوش آب و هوا است. در کنار رودخانه باصفا درختان بسيار خوب و مزارع سبز و سايه اندازهای باشکوه و فرح تشکيل يافته، واقعاً نمونه ای از بهشت است، نهايت امتياز را دارد. فاضلاب اين رودخانه به رودخانه دماوند ريخته و فاضلاب آن به بلوک ورامين جزء طهران روان می شود. در هر دو قريه آه کاروانسراهای متعدد و قهوه خانه ها و خانه عالی بسيار خوب برای مسافرين حاضر و موجود است. من از قريه عليا سرازير شده، مسافتی رانده به قريه سفلی رسيدم. در خانه خيلی باصفا در بالا خانه که به فرش های قالی عراقی گسترده شده بود منزل کردم. در راه از بس امروز سرما خورده بودم آتش زيادی برای من افروخته. پرده های اطاق را آويخته گرم شدم. خانه خواه و صاحبخانه خوبی داشتيم. شب بعد از نماز و خوردن شام خوابيديم و صبح از خواب برخاسته به طرف طهران عزم حرکت کردم. [ از قريه آه به تهران – پايان سفر ] پنج شنبه هيجدهم شهر جمادی الآخر دهه سيم ثور هزارو سيصد و سی و دو هجری از قريه آه حرکت کرده که عصر به عون الهی وارد طهران شويم. از قريه رودهن و بومهن101 که دو قريه بسيار آباد معتبر باصفايی است گذشتيم و در آنجا چای خورده غليان کشيديم. رودخانه های خوبی از اين دو آبادی جاری است. کاروانسراها و قهوه خانه و باغستان ها و خانه های خوب برای مسافرين دارد. محلی با نزاهت [ و ] فرح انگيز است. از آنجا گذشته از قريه آب انجيرک و اصطلک 102و بعضی قهوه خانه های باصفا که در کنار جاده است عبور کرده به شمس آباد رسيديم.

راه امروز تا اين سه فرسخ که ابتدای شمس آباد است هموار و صاف است. کوهی ديده نمی شود، مگر در اطراف بعيده جاده. از شمس آباد گذشته فوراً به قريه کمَرد « بر وزن نبرد» رسيديم ( و کمرد از دهات بلوک لواسان می باشد – حاشيه ) که محل بارانداز قافله و مسافرين است. رودخانه های کوچک و نهرهای کوچک از اين [ جا ] جاری است که آب آن به رودخانه جاجرود می ريزد و قريه کمرد وصل به رودخانه جاجرود است و قهوه خانه های متعدد دارد. در اينجا پياده شده ناهار و چای خورده باز سوار شديم. از اينجا تا طهران چهار فرسخ مسافت است.

از پل رودخانه جاجرود عبور کرديم، يک فرسخ که بيشتر رانديم به سرخه حصار که از بناهای ناصر الدين شاه است رسيديم، بعد از کنار قريه حکيميه و حميديه و قريه مهدی آباد رسيديم. در آنجا پياده شده چای خورده به طرف طهران روانه شده، از پشت دوشان تپه و فرح آباد عبور کرده به حمداالله به سلامتی دو ساعت و نيم به غروب [ مانده ] از دروازه دوشان تپه با اجزاء خود وارد طهران شده، در خانه های خود که در خيابان مرحوم امين حضور و قريب به دروازه است وارد شده از ديدن اولاد واقربای خود مسرور شده، شکر الهی به جا آوردم و در طهران که خانه اصلی من است توقف کردم تا ببينم چه وقت مقدر می شود که باز از طرف دولت به سمت معاونت مازندران يا خراسان به خواست الهی مأمور شوم.

الحمداالله رب العالمين والعاقبة للمتقين حررة العبد مؤلف ملک العبارات غلامحسين الزندی افضل الملک مستوفی ديوان فی 19 شهر جمادی الاخرة 1332 و اين اوراق همان مسوده اول است که پای آن را مهر کردم. 101 هن با هاء هوز بر وزن « جن » به معنی هستی است که مقابل نيستی باشد، يعنی رودخانه و بوم هستی و زندگانی ( حاشيه ). 102 اصل : عسلک ( اصطلک از توابع دماوند ).

* سفر مازندران و وقايع مشروطه (رکن الاسفار) ***********************

غلامحسين افضل الملک به کوشش حسين صمدی ( از روی چاپ دانشگاه آزاد اسلامي – واحد قائم شهر ،176،1373رويه.) برگ شمار: 118 ويرايش و پخش2: تبرستان2004م/1383خ

http://www.tabarestan.org

info@tabarestan.org

سید فضل الله جلالی مقدم شاهاندشتی

jalali

آموزگار کهنسال در نظام جدید آموزش وپرورش آمل سید فضل الله جلالی مقدم شاهاندشتی که در سال 1261 خورشیدی متولد شد، او تحصیلات حوزوی را بپایان آورد و طی مراسمی بدریافت عمامه نائل شد و در سال 1297 شمسی به استخدام دولت درآمد و روزنامه اطلاعات در چهارشنه 30/ 5/ 1336 شمسی در فوت این معلم عالیقدر نوشته است:
در سن 75 سالگی فوت کردند و از طرف فرهنگیان آمل مجلس ترحیمی در مسجد هاشمی برای سید فضل الله جلالی مقدم شاهاندشتی این آموزگار کهنسال برگذار گردید و در این مجلس علاوه بر فرهنگیان ، صد‌ها نفر از دانش‌آموزان و طبقات مختلف اهالی که روزی نزد این آموزگار کهنسال تحصیل کرده بودند حضور داشتند وسخنران آن جلسه آقای هیبت الله بیانی (ادیب عالیقدر و معلم دببرستان پهلوی آمل) بودند.

 با سپاس از جناب آقای منوچهر دانشمند به خاطر این عکس

 

میرزا جمال رسولی

rasooli

توضیح از آقای منوچهر دانشمند:
میرزا جمال رسولی :تحصیلات خودش را از 5 سالگی و6 سالگی در مکتب خانه و همچنین نزد پدرش که :
(( شیخ مرتضی اسکی بعد از تحصیلات حوزوی وقدیمه در آمل وبعد بمدت 15 سال در نجف اشرف در عراق وبرگشت به آمل که مدرس ومدیریت حوزه درس مسجد جامع آمل بعهده ایشان بود و…….واز علمای مترقی خواه در زمان قاجاریه بودند ))وهمان طور که صمصام الدین علامه ریاست محترم فرهنگ آمل در سال 1327 خورشیدی نوشتند .شیخ مرتضی اسکی با فامیلی (رسولی )یکی از علمایی در آمل بودند که باید گفت نظام جدید آموزش وپرورش آمل با پشتیبانی ایشان دایر شد وطی شش سال جلوی مخالفین نظام جدید ایستادند وتهمت های بهایی گری که میزدند برای مسولین تحصیل نظام جدید.ایشان این تهمت را رد کردند
میرزا جمال رسولی دوره ابتدایی را با نظام جدید با معلمین مانند مرحوم پستا ومرحوم فرجاد آموخت ودروس مقدماتی را در مسجد جامع آمل بپایان رسانید وطی مراسم خاصی بدریافت عمامه نائل گردید وبعد از 1301 تا 1307 بتدریس نوآموزانی مشغول بودند
شاگردانی که از بزرگان این کشور تحویل جامعه ایران دادند
مانند جناب مهدی خان پرتوی آملی که تمام مدارج وزارت معارف واوقاف وفرهنگ وهنر را طی کردند و9 سال معاونت سرپرستی مدارس ایرانیان در عراق وکویت وخلیج بعهده ایشان بود وسرپرستی فرهنگ وهنر اماکن متبرکه عراق را عهده دار بودند و
جناب محمد فرهمند نیاکی که از شاگردان رسولی بود وتا مقام معاونت وزارت کشور رسیدند وجناب احمد ولایی نوایی وبسیار زیاد از سروران آمل شاگرد آنزمان میرزا جمال رسولی بودند .
از 1308 تا 1313 ریاست اوقاف آمل وسرپرستی مدارس حوزه های قدیمی مسجد جامع ومسجد آقا عبای ومسجد هاشمی را بعهده داشتند .
در سال 1313 تا مهرماه 1314 ریاست معارف واوقاف نوشهر وچالوس که شامل رویان وکجور بود عهده دار بودند واز مهر ماه 1314 تا مهر ماه 1338 خورشیدی مدیر دیستان بدر بابل بعده ایشان بود ودر ه
مین سال وزیر فرهنگ دکتر عیسی صدیق که بنیان گذار دانش سرای مقدماتی ودانش سرای عالی برای تربیت آموزگار ودبیر دایر شده بود ودر همان سال وزیر فوق ببابل آمدند واز میرزا جمال رسولی در امر تدریس قدر دانی کردندذ ومعلمان آقای رسولی که در دبستان بدر بابل تدریس میکردند مانند دکتر ذبیح الله صفا کهتا ریاست دانشکده ادبیات تهران رسیدند ومولف کتاب هشت جلدی تاریخ ادبیات ایران هست ……
واز راست بچپ : مهیندخت رسولی که شغل معلمی داشت وسر شار از محبت وعشق بود که همه دوست وفامیل همصدا بامن
اورا تائید میکنند وحیف شد که دار فانی را وداع گفت ..
مادری خوب وبا ادب وتربیت ودومین دختر شیخ محمد رئیس
لقب شیخ الرئیس اسک را گرفتند واز زمان مظفر الدین شاه
رئیس دادگستری ومعارف واوقاف بابل از بدو تاسیس بعهده ایشان بود …
پسر کوچکی که در سمت راست رسولی ایستاده کامبوزیا رسولی نام دارد که کارش را با معلمی ومانند پدر مدیر
دبستان بود که در جوانی با تصادف اتومبیل فوت کردند وهمسر وسه دسته گل از خود بجا گذاشتند (( رهسپار ره تنهایی وزنده دار شب ظلمانی شد)) وهمه مارا غنگین وگریان کرد .
روحش شاد وقرین رحمت الهی شد ند

 

با سپاس از آقای منوچهر دانشمند