محمد تقی دانش پژوه 1290-1375

daneshp1-2

این دانشمند ایرانی در سال 1290 خورشیدی در شهر آمل به دنیا آمد.  محمد تقی دانش پژوه (۳۰ فروردین ۱۲۹۰، آمل – ۲۷ آذر ۱۳۷۵، تهران) نویسنده، مصحح، موسیقی‌دان، مترجم و نسخه‌پژوه ایرانی و عضو پیوستهفرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران و پدر علم نسخه‌شناسی بود.

شناخت بسیاری از دانشمندان ایرانی مدیون شناخت پدر، عمو و فرد دیگری است که جهات علمی ایشان را سرپرستی و هدایت کرده، و نهایتا شکل گرفتن علمیشان را گام به گام پیش برده‏اند. از همین قرار شخصیت مورد نظر ما هم تا هجده ساگی محل اصلی تربیت و تعلیم “بیت” یا همان خانه بود که توسط پدر و خانواده‏اش انجام گرفت. پدر محمدتقی خود به خانواده‏ای از روستای «درکا» تعلق داشت، روستایی که در آن زمان بر اثر زلزله خراب شده بود و بدین جهت ساکنان آنجا، از جمله پدر محمدتقی، به روستای بالای کا موسوم به «ناندال» یا «نونال» پناه برده بودند، روستایی که در جنوب شهر آمل واقع بود. آمل شهری است که نه چندان در ساحل بحر خزر، ولی در عین حال در منطقه شمالی و دامنه قله رفیع دماوند جای دارد. این قله به ارتفاع پنج هزار متر از بقایای آتشفشان تشکیل شده است.

عالم ایرانی، مُصحح عالیقدر متون عربی و فارسی، کتابشناس بی‏همتا، مورّخ متون علمی، صاحبنظر و کارشناس معروف نسخ خطی در سطح جهان، صاحب فهارس عدیده نسخ خطی عربی و فارسی، روانشاد استاد محمدتقی دانش‏پژوه، صاحب شخصیتی بی‏بدیل در علم و عمل بود که در سال 1375 هجری شمسی روی در نقاب خاک کشید. این استاد بی‏همتا به نسلی از رجال و معاریف فرهیخته ایران که توانستند با درک ضرورتهای جامعه ایرانی و جهانی پدید آورنده شمار قابل توجهی از آثار ارزنده و پایدار علمی و ادبی این مرز و بوم گردند. سطور معدود این نوشته قصد دارد مختصری از زندگینامه علمی و آثارش را معرفی نماید

محمدتقی روزگار کودکی و جوانیش را در رفت و آمد میان روستای ناندال و شهر آمل گذراند، بین خانه پدری و شهری که در آن به مدرسه می‏رفت. خوشنویسی از دیرباز یک حرفه فامیلی برای محمدتقی محسوب می‏شد که طی نسلها در خانواده او ادامه یافته بود. نیاکان او به همین شغل در دربار شاهان قاجاریه اشتغال داشته‏اند، و لذا از این راه خانواده او از همان زمان آشنا به علم و معرفت و با نوشتن و کتابت مأنوس بوده‏اند پدر محمدتقی نامش حاجی میرزا احمد درکایی بود ـ مردی تحصیلکرده که مدت هفت سال از عمر خود را در شهر مقدس نجف، شهر شیعیان جهان گذرانده بود و در همان جا توانسته بود به مقام اجتهاد در آیین تشیع نایل گردد. ا

ز همین رو نامبرده در زمان مورد بحث به شغل قضاوت شرعی در شهر آمل اشتغال داشت. اما در همان حال عشق موروثی خوشنویسی را با خود داشت و نسخ خطی قرآن مجید را رونویسی کرد. محمدتقی خیلی زود این هنر را فرا گرفت، اما قبل از فرا گرفتن آن بویژه حفظ و روخوانی قران مجید، دیوان لسان‏الغیب خواجه حافظ شیرازی و به همین ترتیب دروس حوزوی دیگر آن روزگار را آموخت. پدرش از همان اوان او را ملزم به مطالعه کتب عمده حوزوی چون متون سیوطی، جامی، قطب‏الدین رازی، علامه حلی و دیگران نمود. محمدتقی به منطق بیش از دروس دیگر علاقه نشان می‏داد و این خواست الهی بود که بدین واسطه بسیاری از متون منطق احیاء گردد. از اقبال محمدتقی در آن روزگار شخصیتهای بارز علمی برای سفر به خراسان از آمل رد می‏شدند و گهگاه مجالس درسی هم در این شهر تشکیل می‏دادند. بدین واسطه محمدتقی جوان در محضر درس بزرگانی چون میرزا عزیزالله طبرسی حضور یافت که موضوع درسش آثار فلسفی سبزواری بود.
یک روز حاجی میرزا احمد درکایی دست پسرش را گرفت و او را به مدرسه جدیدالتأسیسی در شهر آمل برد تا نامش را در آنجا بنویسد. اما شرط نامنویسی او را آموختن شرح‏الفیه سیوطی به محمدتقی قرار داد. مدرسه نپذیرفت و میرزا احمد هم فرزند جوانش را مجددا به خانه آورد و همن دروس حوزه‏های قدیم را به او توصیه نمود. در همین احوال و در شهر آمل بود که محمدتقی شروع به آموختن زبان فرانسه کرد. درسی که بعدا خیلی به کارش آمد. مرگ پدر در همین ایام باعث شد که اهتمام محمدتقی در ادامه راهی که پیش گرفته بود بیشتر گردد. مادرش که او هم زنی تربیت یافته و باسواد بود و ضمنا محمدتقی تنها پسر او محسوب می‏شد، جدیتی به کار برد و اداره مالی امور خانه را به عهده گرفت تا به محمدتقی جوان اجازهدهد راه شهر مقدس قم را در پیش گیرد، شهری که به واسطه تقدس و از باب حوزه‏های علمی متعددی که دارد از جایگاه ویژه‏ای در نزد شیعیان برخوردار است محمدتقی دو سال در قم به سر برد و طی این مدت به محضر درس بزرگانی از مذهب شیعه آن روزگار، کسانی چون میرزا ابوالفضل گلپایگانی یا حضرت آیت‏الله مرعشی نجفی – رحمه‏الله – راه یافت.

کتابخانه‏های سرشار این شهر به او اجازه می‏دادند که متون اصلی شیعه در اصول و ع را از نزدیک مطالعه نماید. محمدتقی تابستانها را در تهران می‏گذرانید و در این شهر نیز از محضر درس بزرگانی چون میرزا طاهر تنکابنی استفاده نمود. ولی در حقیقت در شهر قم بود که محمدتقی قادر می‏گردید بیشترین دروس و متنوع‏ترین منابع را مطالعه نماید، که از آن ن به ویژه ادبیات بیشتر توجه او را جلب کرده، و به خصوص کتابهایی چون مقامات حریری، یا منابعی راجع به عرفان شیعه یا همینطور کتب فلسفی ملاصدرا، میرداماد و لاهیجی، تا برسد به کتابهای مربوط به فصاحت و بلاغت زبان – هنری که برای طلاب علوم دینی بیشترین اهمیت را داشت. بدون اینکه در این میان نوشته‏های مربوط به ریاضیات را از یاد ببرد، آنچه پدر محمدتقی او را به خواندم آنها سفارش کرده بود. لذا ما در این ایام محمدتقی جوان را می‏بینیم که چون یک طلبه در شهر قم در محضر درس استادانی که خود درسشان را انتخاب کرده بود حاضر می و شخصیت علمی او گام به گام رشد و تعالی می‏پذیرفت. در عین اینکه به موازات آن همه متون و نوشته‏های مورد علاقه‏اش را نیز مطالعه می‏نم ولی دیری نگذشت که تهران او را به خود جلب نمود. به واقع در این شهر بود که محمدتقی جوان توانست مطالعات و تحقیقات بعدی خود را، آن هم در شرایط کاملا آرامی که برایش فراهم شده بود، به ویژه از ناحیه همسرش که در سال 1307 با او پیوند زناشویی بسته بود، به پیش برد.

ما یک بار دیگر محمدتقی را در سال 1316 می‏بینیم که سرگرم مطالعه و تعلیم در مدرسه مروی تهران است. در همین سالها تحصیلات زبان فرانسه را ادامه می‏دهد و شاهد هستیم که به کمک معلم فرانسه‏اش، مرحوم جواد کمالیان، او قادر می‏گردد که اولا رساله گفتار در روش عقل ت را در متن اصلی خوانده، و دیگر این که ترجمه‏های مختلف قرآن به زبان فرانسه را با یکدیگر مقایسه نماید. در مدرسه جدیدش، مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) این بار او موفق به کشف شخصیت جدیدی می‏گردد که به طور خاص علاقه‏اش را به خود جلب می‏نماید، مرحوم میرزا یدالله کجوری. ناگفته نگذاریم در این ایام محمدتقی توانسته بود بخش منطق کتاب شفای شیخ را استنساخ کند و بر آناطه یابد. این نکته هم افزودنی است که تدریس و تعلیم متون فلسفی در آن روزگار در قم ممنوع بود، به استثنای درس منطق که آموختن آن اشکالی نداشت. لذا وقتی محمدتقی قدم به شهر قم گذاشت درصدد پرس و جو راجع به این دانش از فلسفه که ممنوعیتی نداشت برآمد و جلب آن گردید. او به زودی آثار زیادی در این باره شناسایی نمود و به زودی تبدیل به نسخه‏برداری علاقه‏مند به متون ارزشمند این علم گردید. قریحه سرشارش او را به پیمودن این راه تشویق می‏کرد، طریقی برای دست یافتن به متون باارزش این علم، یعنی منطق، که در نهایت گریزگاهی بود ب دست یافتن به حیطه وسیع فلسفه. در همان مدرسه قدیمی سپهسالار، کماکان در شهر تهران، او موفق شد که پس از سالها جستجو شخصیتی را پیدا نماید که به طور خاص در بین آثار دیگر این علم علاقه‏مند به کتاب شفای شیخ بود، یعنی مرحوم استاد میرزا مهدی آشتیانی (ره).

daneshp2

سلسله ماتب تحصیلی مطابق طبع محمدتقی نبود، ولی او خود را ملزم نمود که این دوره‏ها را گذرانده و سرانجام سر از دانشکده الهیات دانشگاه تهران درآورد و موفق به اخذ درجه لیسانس از این دانشکده در سال 1320 شمسی گردد. به این ترتیب در فاصله یک سال بعدی اوضاع اقتصادی او سر و سامانی گرفت. زیرا که دانش‏پژوه به عنوان کمک کتابدار در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران به کار گمارده شده بود. در این فاصله اشخاص زیادی در باروری علمی و تجربیات علمی محمدتقی سهم ایفا نمودند. مرحو محسن صبا، سرپرست دانشکده حقوق که ادیبی فاضل و سرشناس بود، در این ایام مصمم شد که کتابخانه‏ای به مراتب وسیعتر از آنچه بود برای منابع و اسناد حقوقی در این دانشکده تأسیس کند. به موازات آن او مصمم شد که نخستین مؤسس انجمن دوستداران کتاب در ایران باشد، لذا به ور اتفاقی نبود که محمدتقی دانش‏پژوه در تأسیس این کتابخانه و انجمن مذکور مشارکت نماید. محلی که بعدا سنگ بنای بزرگترین کتابخانه دانشگاهی ایران محسوب خواهد شد، به ویژه که ساختن چنین کتابخانه‏ای مورد توجه و اهتمام مرحوم سید محمد مشکوة، استاد دانشگاه و یکی ازلاقه‏مندان به کتاب که مجموعه درخور توجهی از نسخ خطی را هم برای خود فراهم آورده بود قرار داشت. نامبرده یکی از بزرگان در نسل دانشمندان این ادوار ایران زمین بود که ثروت علمی واقعی مملکت را در تعداد هر چه بیشتر نسخه‏های خطی آنجا جستجو می‏کرد و کسی بود که بهبی ضرورت یک اقدام عملی برای جمع‏آوری چنین منابع ارزشمند و تأسیس محلهایی برای در اختیار نهادن آنها به دانش پژوهان را احساس می‏کرد. دانشمندان جوان ما علاقه وافر او به تهیه فهارس این کتابها را تحسین می‏کرد و در ادامه عملا به همکاری با او پرداخت. اولین محل او در زیرزمینی واقع در میدان بهارستان تهران بود که در آنجا انبوهی از مدارک ارزشمند روی هم انباشته شده بود.
با آشنایی عمیقی که میان محسن صبا و دانش‏پژوه ایجاد شده بود دانشمند جوان ما توانست از طریق صبا با بزرگان دیگری در این وادی، از آن جمله مرحوم دکتر علی‏اکبر سیاسی، سرپرست دانشکده ادبیات دانشگاه تهران اشنا شود. لیسانس حقوق دانش‏پژوه به او اجازه داد تا در اجا هم به عنوان رئیس کتابخانه دانشکده ادبیات موقعیت خود را تحکیم بخشد. در سال 1325 یک دانشجوی جوان دانشکده حقوق به نزد دانش‏پژوه می‏آید تا از او اطلاعاتی بگیرد، چه برخورد فوق‏العاده‏ای! نام این دانشجو ایرج افشار بود. نامبرده مقالاتی که محمدتقی دانش‏پژو از آن تاریخ منتشر کرده بود خوانده و به شدت شیفته اطلاعات مندرج در آنها درباره تاریخ فلسفه اسلامی و کیفیت انتقال آن از یونان به نزد ایرانیان، همین طور علاقه‏مندی نویسنده به کتابها و نسخه‏های خطی شده بود. با حمایت دکتر علی‏اکبر سیاسی دانش‏پژوه موفق به جمکاری ایرج افشار برای کار در همان کتابخانه گردید. آن دو مدت ده سال با هم همکاری مشترک داشتند، دو شخصیت که در دو جهت متغایر با هم سیر می‏کردند و در عین حال کار یکدیگر را هم بسیار قبول داشتند. یکی دارای چنان سوابق تحصیلی بود که ذکرش گذشت، و دیگری صاحب آن چنن دقت‏نظر و روش علمی که در آثارش می‏بینیم.

این یکی ترجیح می‏داد که برگه‏هایی از مؤلفان آثار، عناوین نسخه‏ها و موضوعات آنها تهیه نماید و دیگری مسئول ارزیابی نسخه‏ها برای خریدن و قرار دادن در کتابخانه در حال تأسیس بود. در حالی که هر دو با سخنرانیهایشانویان را در این طریق هدایت و راهنمایی می‏کردند، کاری که تا آن زمان در این زمینه نشده بود. کتابخانه روز به روز وسعت بیشتری پیدا می‏کرد: علوم انسانی، فلسفه، سفرنامه و غیره. ده سال به این ترتیب گذشت. ایرج افشار به مشاغل دیگری روی آورد، ولی رابطه علمی و دوستا این دو نفر هر روز عمیقتر می‏شد و در تبادلات علمی میان خودشان به گونه‏ای شد که همواره یکی از آنها خود را در موقعیتی احساس می‏کرد که به دیگری نیاز دار ایضا در همان کتابخانه و همان سال بود که یکی از همدرسان قدیم محمدتقی در قم که توانسته بود در تحصیلاتش به مدارج بالایی برسد، یعنی مرحوم دکتر عباس زریاب‏خویی، در تهران به دیدنش آمد و همکاری با او را شروع کرد. این دو به ویژه مجذوب نگاه خاصی شده بودند که مستشق و اسلامشناس معروف، گلدزیهر در کتابش به اسلام افکنده بود، کتابی که ترجمه به فرانسه آن را در اختیار داشتند. در این فاصله زریات هم به نوبه خود به استخدام کتابخانه مجلس در آمد و چنان بود که محمدتقی دانش‏پژوه غالبا برای کار نزد او به چنان کتابخانه پُرباری مرجعه می‏کرد. در همین کتابخانه بود که آن دو شماری از نسخه‏های نایاب و بسیاری نفیس را شناسایی نمودند، از جمله نکته‏ای خطی از شفای شیخ که آن مقدار مورد توجه دانش پژوه بود، مورّخ به قرن ششم هجری بود. در این کتابخانه چون دی کتابخانه‏های پایتخت، کار فهرست نویسی به اهتمام دانش‏پژوه و دیگران خاتمه یافت، در حالی که تا قبل از سال 1310 اصولا فهرستی از منابع این کتابخانه در دست نبود و در این سال مرحوم میرزا یوسف‏خان اعتصام‏الملک مجلد کوچکی از فهرست کتابخانه فوق محسوب می‏گردید،نضمام پاره‏ای مقالات که در این فاصله درباره منابع آن کتابخانه منتشر شده بود.

ولی کار اصلی فهرست‏نویسی منابع آن کتابخانه که هنوز باقی مانده بود و در نهایت به اهتمام محمدتقی دانش‏پژوه به انجام رسی در اینجا ضرورت دارد نام شخصّیت دیگری را هم در این باره اضافه نماییم. مطلب از این قرار بود که در همان ایام مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی که فهرست عظیمی از کتابهای خطی مربوط به مذهب شیعه که در کتابخانه‏های مختلف سراسر جهان، خود دیده بود یا وصفشان را شنیده بود فاهم کرده و در صدد انتشارشان بود. عنوان فهرست مذکور الذریعة الی تصانیف الشیعة و در این دوره، یعنی حوالی 1321 شمسی در تهران و قم شروع به انتشار نموده بود. اما از آنجا که خود آن مرحوم ساکن عراق بود برای نظارت نشر آن مجموعه در ایران فرزند دانشمندش آقای علینقی منزوی را به تهران فرستاد.
چه تقارن نیکی برای فهرست نویسی منابع خطی در ایران! محمدتقی دانش‏پژوه و علینقی منزوی که ارتباط صمیمانه‏ای با هم بر قرار کرده بودند به اتفاق هم مصمم شدند تا استاد مرحوم مشکوة را راضی نمایند تا اولا فهرستی از نسخه‏هایش فراهم آورند، و ثانیا استاد مذکور نسایش را به دانشگاه تهران گردد. با موافقت استاد مذکور، علینقی کار فهرست نویسی قرآنهای آن را به عهده گرفت و محمدتقی بخش ادبیاتش را. به زودی دو مجلد از این فهرست منتشر شد. در ادامه دانش‏پژوه به تنهایی عهده‏دار این امر گردید و در فاصله سالهای 1330 الی 1364 هج مجلّد از این فهرست گرانبها عرضه شد، یادگاری به جا ماندنی و ابدی از استاد، از آن جهت که در فهرست مورد بحث آن چنان توصیفهای عالمانه و منطبق با روش علمی از نسخه‏ها و نوشته‏ها به عمل آمده است که اهل علم معترف‏اند که اطلاعات مندرج در لابلای اوراق این فهرست واقع از آن، مجموعه‏ای عظیم از تاریخ حقیقی علوم و فنون در ایران و جهان اسلام ساخته است. ناگفته نماند که آن فهرست در حیات علمی استاد فقید بزرگترین کار او محسوب می‏شود فهرست بعدی طبعا به کتابخانه دانشکده حقوق تعلق داشت که آن هم در سال 1339 به چاپ‏های دانشگاهی که روز به روز شمارشان فزونی می‏گرفت، کتابخانه‏هایی که در ایران بودند یا در دیگر نقاط جهان.

تا آنجا که می‏توان فهرست طویلی از کارهای چاپ شده محمدتقی دانش‏پژوه ن باره تهیه کرد. در این زمان مجموعه‏داران بزرگ نسخه‏های خطی از سراسر جهان برای فهرست نویسی او همواره با همکاری آقای ایرج افشار انجام می‏شد، کسی که حقی بزرگ بر گردن این مملکت دربازشناسی و احیای گنجینه‏های این چنینی دارد. آخرین اثری که من از استاد فقید، تقی دانش‏پژوه، در دست دارم و دو سال بیشتر نیست که از چاپ در آمده است فهرست الفبایی نامهای مؤلفان و مصنفان کتابها و رساله‏های نسخ خطی کتابخانه معتبر ملک در تهران است که ایضا با همکاری ایرج افشار در آورده است. این افراد خاندانهای قدیم ایرانی که مورد توجه تم باز ماندگان آن خاندان بوده و در نهایت هم، چنانکه درباب کتابخانه ملک شاهد هستیم، آنجا را در اختیار یک مؤسسه عام‏المنفعه قرار می‏دهند. در خور ذکر است، علاوه بر آنچه گذشت، دانش‏پژوه سه مجلد از فهارسش را اختصاص به مجموعه میکروفیلمهای نسخ خطی گردآوری شده اهار گوشه جهان در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران داده است، میکروفیلمهایی که توسط عالم فقید و کتابشناس بزرگ ایرانی مرحوم مجتبی مینوی به این کتابخانه اهدا گردیده. نامبرده هم از عالمانی بود که مجموعه بسیار گرانبهای خود را بدون هیچ چشمداشتی در اختیار این مؤسسه عظیم علمی و تحقیقاتی قرار داد. ناگفته نگذاریم سرنوشت کتابخانه شخصی دانش‏پژوه هم چنین بود که سرانجام به این کتابخانه منضم گردید.

علاوه بر اسامی دانشمندانی که گذشت باید برخی اسامی دیگر هم در این باره اضافه نماییم که این همه تعلق به نسلی داشتند که پایه‏گذاران کتابخانه‏های عظیم و فهارس نسخ در ایران بوده‏ان یکی از آن جمله مرحوم‏خان بابامشار بود، کسی که در همان اوایل و زمانی که هنوز امکان‏پذیر بود فهرست توصیفی مجموعه کتابهای چاپ شده در ایران، از آغاز تا زمان خودش را تدوین کند. دیگری باید احسان یارشاطر باشد، کسی که دنباله کار مشار را گرفت تا بتواند آن همه راارد مجموعه‏ای از متون که خود بر روی آنها کار می‏کرد بنماید، یعنی بنگاه ترجمه و نشر کتاب سابق (به اختصار .k.N.T.B.) مشاغل و مسئولیتهای دانشمند مورد نظر ما همچنان در ترقی بود، مسئولیتهایی واقعی و اجرایی. ولی این همه به واقع باعث نمی‏شدند که در طریق تحقیقاو مانعی ایجاد نمایند. در سال 1331 به معاونت سرپرست کتابخانه دانشکده نایل شد، و در سال 1333 سرپرست بخش نسخ خطی کتابخانه دانشگاه تهران می‏گردد، و نهایت در سال بعد سرپرست این کتابخانه می‏شود. او اندکی بعد این شغل را به ایرج افشار واگذار می‏کند و این زمانی که سرانجام اقدام به ساختن یک بنای مناسب برای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران کرده بودند. دانش‏پژوه در عین حال علاقه داشت درس هم بدهد. او در این ایام درسهایی چون تاریخ، الهیات و ادبیات را تدریس می‏نمود. محل تدریس او دانشکده‏های الهیات و ادبیات دانشگاه تهراود. با این همه دانش‏پژوه در تمام مجامعی که به نحوی با رشته تخصصی او ارتباط داشتند شرکت می‏جست در ادامه عناوین دانشگاهی که دریافت کرد عبارت بودند از عنوان استاد مشاور در دانشگاه تهران، سپس استادی این دانشگاه (1346). من در یادداشتهای او خوانده‏ام که ایشان می‏بایست استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران هم بوده باشن در شروع دهه 30 دانش‏پژوه آن چنان مهارت و امکاناتی در کار خود دست یافته بود که بدو اجازه می‏دادند بهترین آثارش را در این دوران پدید آورد. در این زمان فی‏الواقع سه مسئله عمده بر سر راه او خودنمایی می‏کردند: یکی اینکه تا آن زمان رسم بود در کتابخانه‏ها کا بر حسب قطعشان در قفسه‏ها می‏چیدند، بزرگ با بزرگ، متوسط با متوسط و کوچک با کوچک. از جانب دیگر شماری از آثار به شکل مجموعه بودند، یعنی به عبارت دیگر مشتمل بر نسخ متعدد خطی می‏گردیدند که چه بسا در موضوع و مضمون با یکدیگر اختلاف کلی داشتند. نسخه‏هایی که وبه خود یک مجموعه کتب متحرک بودند.

 

لذا سؤال این بود که چگونه چنین کتابی را در قفسه می‏توان پیدا کرد؟ و اصولا چگونه می‏توان این مجموعه‏ها را در کنار کتابهای دیگر قرار داد؟ در اینجا محمدتقی دانش‏پژوه شیوه‏ای را که کتابداران غربی برای قرار دادن کتابها در برحسب موضوعی اختیار کرده بودند مناسب تشخیص داد و لذا شیوه خارجیها را در این باب به کار گرفت. اما مشکل بر سر راه این بود که شیوه مرسوم در تقسیم بندی علوم و فنون غربیها با شیوه جهان اسلام تفاوت کلی داشت. به عبارت دیگر، تطبیق این دو شیوه کار آسانی نبود. نسخه‏های فارسی، عربی و ترکی هر یک مضامین متنوعی را در بر می‏گرفتند که تفکیک موضوعی آنها آسان نبود. از طرفی با مجموعه‏ها چه می‏شد کرد؟ کتابهای چند دانشی که در واقع چیزی در حد دایرةالمعارفهای غربی بودند. آیا می‏شود کیلومترها قفسه در هر کتابخانه تعبیه کرد تاآثار متنوع را در آنها جای دهیم؟ لذا او از همان اوایل کار خود را ملزم به یادداشت برداری در باب مضمون و موضوع اثری که با آن کار می‏کرد نمود. بدین ترتیب محققی که فهرست او را مورد استفاده قرار می‏دهد قبل از هر چیز آشنایی مختصری پیدا می‏کند با تقسیم بندی علور اعصار اسلامی. اما برای استفاده کنندگان عادی، فهرست‏نویس دانشمند ما به گونه‏ای عمل می‏کرد که دانش‏پژوه را ملزم به مراجعه به قفسه‏های کتابخانه می‏نمود. به عبارت دیگر، امکان دسترسی محققان این چنینی را به قفسه‏های کتابخانه‏های بزرگ حاوی نسخ فراهم میر نه این است که به قول ما فرانسویها یک چوپان در همه حال قادر است از بین صد گوسفندی که دارد هر کدام را می‏خواهد جدا کند؟ در اینجاست که به خوبی می‏توان دریافت چگونه در بهترین زمان ممکن مهارتهای کاری دانش‏پژوه و آنچه از ایرج افشار در کنارش داشت توانست با م کردن این دو بهترین نمونه‏های فهرست‏نویسی در ایران را به وجود آورد دومین مسئله‏ای که بر سر راه فهرست‏نویس ما قرار داشت واژگان توصیفی مناسب برای این کار بود. محمدتقی دانش‏پژوه قبلا لغاتی را که در این موارد به کار می‏رفت آموخته بود. ولی مشکل یافتن مجموعه اصطلاحاتی صرفا فارسی بود که برای موارد جدید نیز قابل استفاده باشنگر چنین چیزی تحقق می‏یافت، در آن صورت او و امثال او دیگر از رده کتابداران عادی خارج می‏شدند، چرا که بدین ترتیب باعث ارتقای دانش چندین نسل از کتابداران می‏شدن در اینجا بود که دانش‏پژوه با سومین مسئله یا به عبارتی حساسترین آنها مواجه بود. آنچه او را در نهایت به مرحله‏ای رساند که قائل شود به اینکه در حقیقت فرق کلی میان کتابدار و کتابشناس وجود دارد. اولی یک تکنسین در این طریق محسوب است، و دومی یک دانشمند. برای اتفاوت بین این دو نوع دست‏اندر کار کتاب آن چنان بی‏شمار و اساسی می‏نمود که فاصله میان یک تکنسین حرفه‏ای و یک دانشمند از همان مقوله در مغرب زمین. کسی که کتاب برای او موضوعی فرهنگی است، قبل از آنکه یک شی‏ء تکنیکی ب به واقع در بدو امر، برای او نیز چون دیگران یک کتابدار و یک کتابشناس تفاوتی نداشتند، تا اینکه یک روز نشست و برای خود اصولی را که باید یک کتابشناس دارا باشد تنظیم و تعیین نمود که اهمّ آنها بدین قرار بود:
1. برای کتابشناس فارسی زبان لازم است به طور کامل زبانهای عربی، ترکی و اردو را بداند.
2. با فرهنگ و روشهای کار با نسخه‏های خطی آشنا باشد. 3. حداقل از سه زبان خارجی اصلی یکی را بلد باشد تا بتواند از فهرستهای نوشته شده به آن زبانها استفاده نماید.
4. با تمام فهرستهایی که تا زمان خودش در دنیا تألیف شده آشنا باشد.
5. شناخت نسبتا جامعی از هنر کتابشناسی، از قبیل خوشنویسی، مرمّت کاغذ، مرکب، صحافی و غیره داشته باشد.
او برای چنین کتابشناسی با استفاده از دانشی که دارد، دو هدف قائل بود: یکی اینکه اهمیت و اعتبار هر نسخه و سند خطی را به درستی در یابد، و دیگر، وسایلی فراهم نماید که کتابخانه‏ها اقدام به خرید این قبیل نسخ ارزشمند از جهت فرهنگ عمومی بنمایند. اهمیت کار در اینحرفه برای او چنین بود که هر کتابشناس باید با نسخه همان گونه کار کند و با همان دقت از آن مواظبت نماید که گویی تدارک آن از جانب خود فهرست نویس بوده و یا اینکه او بوده است که نسخه را نوشته است.
آثار مرحوم دانش‏پژوه بی‏شمار است. از آن میان 65 کتاب، به خصوص تصحیح انتقادی متون اصلی و اساسی که تا آن زمان کار ناشده باقی مانده بود، 11 فهرست بزرگ که گاه در یک مجلد و زمانی در چندین مجلد در آمده و 388 مقاله علمی. او در عین حال شرکت مؤثر و فعال در انتشامجموعه عظیم فرهنگ ایران زمین و نیز نشریه مربوط به نسخ خطی با همین عنوان را داشته است. بخش اعظم آثار او تااین روزگار به چاپ رسیده‏اند و برخی چاپ نشده هم دارد. به واقع در یک نظر اجمالی باید او را کاشف جهات مختلف نسخه‏های خطی دانست، تاریخ و البته با علاقه‏بیشتر نسبت به کتابهای فلسفی و مربوط به الهیات.
حقیقت این است که جهات و جنبه‏های زیادی برای کار روی آثار و حیات مرحوم محمدتقی دانش‏پژوه وجود دارد که ما از آن میان تنها این چند سطر را برای معرفی او بر گزیدیم. دانش‏پژوه نیز تواضع و تکریم دانشمندان بزرگ را از خود نشان می‏داد، کسانی که تنها آرزویشان حرو به جلو و پا نهادن در جهات و ابعادی است که برای همگان روشن نگردیده. او در حیات علمیش آن چنان ساده زیست می‏کرد که گاه دیدن عشق او به کتاب اسباب تمسخر و استهزای دیگران می‏گردید. آن چنان کرم و بزرگواری می‏ورزید که هرگز قابل مقایسه با آنچه از دیگران دریافرده بود نمی‏گردید. آنچه همواره مورد نظر آن استاد فقید بود رفتن تا مرزهای دور دانش و فن، و غوطه زدن تا عمیقترین ابعاد علوم و فنون برای دستیابی به آن گوهری بود که ما نامش را دانش روز می‏گذاریم، برای نایل شدن به آرامش روحی و آنچه سبب غنای فرهنگ او می‏گردید.

 

برای اطلاعات کاملتر می توان به وبلاگ آقای اسد الله مشرف زاده رجوع کرد:

http://moshrefzadeh.wordpress.com/2013/06/18/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87/

دکتر عبدالله خان احمدیه

tn_d.ahmadi2

دکتر احمدیه از پزشکان کهن ایران زمین است که با پایدار نگه داشتن پایه های طب قدیم در کشور، نامش بر صفحات تاریخ پزشکی ایران باقی خواهد ماند. تاریخچه ای از زندگی این پزشک نامی ایران زمین از نظرتان می گذرد :

 

دکتر عبدالله خان احمدیه که سزاست به پاس دانش، پژوهش و منش فرزانه اش حکیم احمدیه نامیده شود، به سال 1265 شمسی در شهر آمل متولد شد. عبدالله دوران کودکی و نوجوانیش را در آمل گذراند و آغازینه های دانش آموزی را به روال آیین آن دوران در مکتب متداول زمان سپری کرد. هنگامی که امیرمکرم، حاکم مازندران، مرحوم صحت الملک را برای تربیت و آموزش فرزندش به آمل دعوت کرد تا دیرگاهی در آن دیار اقامت گزیند،

 

امیر مکرم که تیزهوشی عبدالله را در فراگیری دروس شنیده بود، پشنهاد کرد تا صحت الملک او را نیز آموزش دهد. پیشرفت تحصیلی و فراست این نوجوان چنان استاد را فریفته ساخت که به هنگام بازگشت به تهران، با اجازه والدینش او را با خود برد تا در دارالفنون تحصیل کند. احمدیه تحصیلات متوسط خود را در آنجا به پایان برد و برای ادامه تحصیل به مدرسه طب دارالفنون رفت. در آن دوران در مدرسه طب دارالفنون در حکم دانشکده پزشکی امروز بود و پزشکی را اساتیدی ایرانی چون دکتر حکیم اعظم و دکتر امیراعلم و اساتید فرانسوی چون پروفسور گاله، گاشه، مولر و ژرژ تدریس می کردند.

 

عبدالله احمدیه سال های تحصیل را سپری کرد و در سال 1294 شمسی (1333 هجری قمری) مدرک دیپلم دکترای خویش را دریافت کرد و سپس به کارورزی در بیمارستان پرداخت. بیمارستان نظامی احمدیه نخستین طبابت گاه او به شمار می آید. از این رو به خدمت ارتش نیز در آمد و به درجه سرگردی (ماژوری) نایل شد. چندی نگذشت که از ارتش خارج شد و به مسافرت ها و ماموریت های اداری روی آورد. سپس به تدریس تاریخ طبیعی پزشکی، انگل شناسی و زیست شناسی در مدرسه طب پرداخت و موفقیت های علمی بسیاری کسب کرد. ریاست قرنطینه بندر پهلوی آن زمان را مدتی به عهده گرفت و زمانی نیز ریاست بهداری خراسان به او پیشنهاد داده شد که وی نپذیرفت. در سال 1314 شمسی سفری به اروپا کرد. او پس از بازگشت به یکباره از تدریس و کار اداری کناره گرفت و تنها آزادانه به طباطت در مطب شخصی خویش پرداخت.

 

عبدالله احمدیه با دید تیزبینی که داشت نیک دریافته بود که گنج بزرگی در زیر کتابهای خاک خورده خطی پزشکی کهن نهفته است. دکتر احمدیه در 44 سال مطب داری احمدیه وار و برخورد نزدیک با بیماران، میراث گرانقدری برای نسل ایرانی در زمان خود و پس از آن برای آیندگان به یادگار نهاد. شیوه او در برخورد با بیماران و پژوهش هایش، به تنهایی رساله ای مستقل می طلبد. دست رد به سینه کسی نمی زد و از کسی مبلغ مشخصی دریافت نمی کرد. صندوقچه ای بود که هر کس می توانست بنا به وسع و توانایی اش، حق العلاج را می پرداخت. گرچه برخی نیز علاوه بر عدم پرداخت هزینه درمان، از وی داروی رایگان و حواله ذغال و حتی پول دریافت می کردند. ثبت یادداشت های روزانه دکتر احمدیه و شوق او در آموختن و شیفتگی روزافزونش، باید الگوی پزشکان پژوهشگر باشد.

 

دکتر احمدیه کلیشه ای بیماران را نمی دید. کلیشه ای مطالعه نمی کرد. مطالعه او مقایسه ای و تجربی و بالینی بود. یادداشت تاریخ مراجعات بیمار، نام و شغل آنها و حتی میزان داروهای داده شده و پیگیری او تا پایان درمان او را در میان پزشکان سیصد سال اخیر ایران در جایگاهی ویژه نشانده است. دکتر احمدیه با نگارش راز درمان در سه جلد و یادداشت های دیگری که امید است روزی منتشر شود، از سقوط قطعی دانش پزشکی کهن جلوگیری کرد و با ابزار پزشکی نوین و خرد ورزی و تلاش پیگیر، پزشکی دیرینه را آبرویی تازه بخشید. عبدالله احمدیه نامش بر برگ های تاریخ پزشکی ایران و جهان اسلام باقی خواهد ماند.

 

اگر روزی آثار او به زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی ترجمه شود، بار دیگر ثابت خواهد شد، ایران سرزمین رازی پرور، بوعلی سینا پرور و جرجانی پرور است. دکتر احمدیه در چهارم مرداد 1338 در سن 73 سالگی به سرای باقی شتافت و در امامزاده عبدالله به خاک سپرده شد. زنده نگهداشتن نام احمدیه، دلگرمی بخش فرزانگان گمنامی است تا بدانند دانش و پژوهش، نیکمردی و نیکنامی فراموش ناشدنی است.

 

 

————  نوشته آقاى دكتر فرامرز گودرزى معاونت مركز پزشكى قانونى ايران ————-

 دكتر احمديه و روش او

 

در محله قديمى سرچشمه تهران، در اول پامنار، ساليان دراز مردى گشاده‌روى با چهره‌اى شادان و صدائى آرام و اطمينان‌بخش مطب داشت. بيمار در همان برخورد اول با ديدن چشمان نافذ و نگاه اطمينان‌بخش او، آرامش خيالى در خود احساس مى‌كرد. قامت خدنگ مردانه و دستى كه با گرمى دست بيمار را از هر طبقه كه بود مى‌فشرد يا به نوازش بسر كودكان رنجديده كشيده مى‌شد، به بيمار اين دلگرمى را مى‌داد كه درمانگر دردهاى خود را يافته است و كليد پايان‌بخش رنجهاى او در دست اين طبيب حاذق با صفاست.

اين پزشك نامدار كه بيماران را با رفتار خوش خويش از صميم قلب شيفته خود و اميدوار به شفاى عاجل و تسكين آلامشان مى‌نمود، دكتر عبد اللّه احمديه آخرين مزد از سلالۀ نامدارانى چون فارابى، رازى و ابو على سينا و شاگرد شايسته و وارث بحق آنان بود.

بيمارانش او را بطور خودمانى”دكتر عبد اللّه خان”مى‌ناميدند و او چقدر غرق شادى و سرور مى‌شد كه در كوچه و خيابان مردم با ديدن او به استقبالش مى‌شتافتند و از او اظهار رضايت مى‌كردند. او را بهم نشان مى‌دادند و مى‌گفتند”دكتر عبد اللّه خان، دكتر عبد اللّه خان احمديه”. مطب او در يكى از شلوغ‌ترين و پر سروصداترين محلات تهران آن روز قرار داشت و مركز رفت و آمد روستائيان ساده دل و مردم عادى كوچه و بازار بود. او با آنكه از خانواده‌اى ثروتمند بدنيا آمده بود و نياز مادى چندانى بدرآمد مطب خود نداشت و بيماران متمكن او كه از متشخص‌ترين خانواده‌هاى آن دوران بودند بارها و بارها با تضمين و تأمين درآمد هنگفتى او را تشويق به دائر كردن مطب در خيابان‌هاى جديد الاحداث و اعيان‌نشين شمال شهر مى‌نمودند، هيچ‌گاه از پامنار و طبقه زحمتكش و مردم بينواى آن دست برنداشت.

سرماى سخت زمستان و گرماى توانفرساى تابستان آنهم با وسائل نقليه آن روزگار و عدم وجود امكانات رفاهى هيچ زمان موجب تعطيل يا تأخير در رفتن او به مطب نمى‌شد.

او وسواس عجيبى داشت كه سر ساعت در مطب خود حاضر شود و تا ديرگاه در آنجا بنشيند و با حوصله به گفته بيماران خود گوش كند و به درمان آنان بپردازد. در بين بيماران مطب او همه جور آدمى را مى‌شد ديد. از امراى نامدار لشكرى و كشورى آن روزگار، روحانيان، تجار عمده، مالكان ثروتمند، دانشمندان بنام، اساتيد دانشگاه و پزشكان عاليقدر گرفته تا محروم‌ترين مردم اين شهر بلكه اين كشور پهناور به او مراجعه مى‌نمودند و او همه را در همان اتاق ساده معاينه خود مى‌پذيرفت و فقير و غنى در مطب وى از تجربه و حذاقت او يكسان برخوردار مى‌شدند.

شكايت اغلب بيماران شمال شهرى او آن بود كه مطب دكتر عبد اللّه خان”نظم و ترتيب ندارد”. و آنها راست مى‌گفتند. براى دكتر عبد اللّه خان يك كارگر ساده بيمار همان ارزشى را داشت كه فى المثل كارفرماى اعيان او، بنابراين گرفتن نوبت تلفنى يا آمدن راننده فلان وزير يا وكيل براى نشستن در مطب و حفظ نوبت براى آقا معنى نداشت. اغلب نوبت با كسانى بود كه دردمندتر بودند و خود دكتر درب اتاق معاينه را باز مى‌كرد و با يك نگاه به بيماران، دردمندترين آنان را براى مداوا به اتاق دعوت مى‌نمود. قيافه مطلوب يا غير مطلوب ظاهرى يا سرووضع آراسته و غير آراسته در اين مورد اثرى نمى‌بخشيد.

گرفتن حق العلاج نيز در مطب دكتر احمديه ضابطه خاصى نداشت. هركس پول داشت هر چقدر مى‌خواست مى‌پرداخت. بسيارى علاوه بر عدم پرداخت”ويزيت”داروى خود را نيز رايگان دريافت مى‌نمودند. دراين‌مورد استاد در گوشه‌اى از نسخه جمله‌اى خطاب به “داروخانه جوهرچى”كه در همسايگى مطب در سرچشمه قرار داشت و متصدى آن مردى فاضل و وارسته و همانند دكتر احمديه بى‌اعننا به مال و منال دنيوى بود مى‌نوشت.

يك روز در اواخر پائيز  ١٣٣٣  هنگامى كه دانشجوى پزشكى دانشگاه شيراز بودم براى خداحافظى و كسب اجازه سفر شيراز، به خدمت استاد رفتم. او مرا با خود بداخل مطب برد تا چند جلد كتاب از جمله كتاب”راز درمان”را براى كتابخانه دانشكده پزشكى شيراز هديه كند. آن روز شاهد بودم كه بيماران شمارۀ يك تا هجده وى مجانى درمان شدند. حواله داروى رايگان نيز دريافت داشتند. چند تن پيرمرد و پيرزن هم براى دريافت وجه خريد خاكه ذغال و عده‌اى براى دريافت كمك هزينه تحصيلى كودكان خود و پول لباس آنان مراجعه نموده بودند.

من فضولى نموده به مقتضاى جوانى و خامى و ناپختگى در اين مورد به دكتر احمديه اعتراض كردم. استاد كه لبخند هميشگى خود را بر لب داشت چيزى نگفت. بيمار شمارۀ  ١٩  اميرى از ارتش بود. پس از دريافت دستور دارو، مقدارى پول روى ميز گذاشت و از اتاق خارج شد. استاد به من دستور داد كه پول را بردار و بشمار. حساب كردم صد و هشتاد تومان بود. من هنوز بر اعتراض خود باقى بودم كه دكتر احمديه ضمن روبوسى و خداحافظى  و مشايعت من تا سر پله‌ها، آن پول را با مقدارى وجه ديگر كه از جيب خود درآورده بود بمن داد و برايم آرزوى عاقبت خوب و موفقيت در خدمت بمردم نمود.

دكتر احمديه عادت داشت كه در پايان هر معاينه و مداوا وضع بيمار و اثر درمان‌هاى انجام شده بر روى او را در دفترچه‌اى بنويسد و هر شب در منزل مشاهدات روزمره و يادداشت‌هاى خود را مرور كرده و نكات جالب و آموزنده آن را جداگانه در جزوات مختلف كه هر جزوه مربوط به يك مبحث از طب بود بنگارد، حاصل جمع‌آورى اين يادداشت‌ها چند كتاب بزرگ است كه فقط جلد نخست يكى از آنها بنام”راز درمان و نيز كتاب ديگرى بنام “درمان رماتيسم، نقرس و سياتيك”كه تفسيرى بر نظرات ابن سيناست در زمان حيات آن شادروان به چاپ رسيد.

در كتاب”راز درمان”دكتر احمديه دست به ابتكار جالبى زده است و آن نگارش شرح حال بيمار به قلم خود آنهاست كه اغلب با بيان ساده و گاهى با عباراتى فاضلانه به شرح دردها و رنجها و نااميدى‌هاى خود پرداخته و ملتمسانه تمناى درمان و پايان بخشيدن به آلام خود را نموده‌اند. از خلال اين شرح‌حال‌ها خواننده تا حدى به وضع اجتماعى و كسب و كار طبقه محروم آن روزگار كه بيشترين بيماران دكتر احمديه از آنان بود پى مى‌برد.

از نظر پزشكى نكته مهمى كه خواننده درمى‌يابد آنست كه درمان‌هاى دكتر احمديه “معالجات اساسى”است و درمان‌هاى علامتى كه معمولا بمنظور رضايت بيمار و كسانش و جلب توجه آنان صورت مى‌گيرد كمتر مورد نظر بوده است. بهمين‌جهت اگر بيمارى در دوره اوليه درمان خود از بى‌توجهى دكتر احمديه بشدت آلام خويش شكايت داشت بتدريج اظهار شكايت او به رضايت تبديل شده و در پايان با تشكر فراوان همراه مى‌شد.

در همه دورۀ طبابت دكتر احمديه هيچ‌گاه، هيچ بيمارى نه تنها شكايت اساسى از بى‌توجهى يا بى‌مبالاتى يا سهل‌انگارى او نكرد بلكه هميشه با تحسين و رضايت و دعا و ثناى بيماران و اطرافيانش روبرو بود.

سبك اصلى دكتر احمديه در درمان روش طبى جديد بود و چنانكه از متن كتاب حاضر برمى‌آيد وى تنها وقتى متوسل به طب قديم مى‌گرديد كه بيمار از روشهاى درمان جديد نتيجه نمى‌گرفت. برخلاف تصور كسانى كه آن شادروان را فقط متخصص در گياه‌درمانى و پزشكى سنتى مى‌دانند دكتر احمديه بيماران خود را با طب جديد كه در مدرسه طب دار الفنون زير نظر استادان بزرگ ايرانى و فرانسوى آموخته بود درمان مى‌نمود. وى مدتى در ارتش با درجه ماژورى خدمت كرد و رياست بخش را در بيمارستان احمديه كه بجايش در حال حاضر بيمارستان سينا برپاست به عهده داشت. سپس به وزارت بهدارى منتقل شد و براى رسيدگى و سرپرستى امور بهداشتى و قرنطينه مدتى در بندر انزلى مشغول خدمت بود. در دانشكده  پزشكى تا كرسى استادى بيولژى جانورى و انگل‌شناسى ارتقاء يافت و وقتى به سنين متوسط عمر رسيد دريافت كه طبيب در هر مقام كه باشد جايش در مطب و پهلوى بيماران دردمند است. لذا يكباره از تمام مناصب خود دست كشيد و طبابت ساده در مطب محقر و رحمت بر بيچارگان را به مقام والاى دانشگاهى خود ترجيح داد. پيشنهاد وزراى بهدارى وقت كه اغلب از دوستان مشفق او بودند براى بازگشت به كار ادارى و احراز مقاماتى مانند معاونت وزارت بهدارى و كسب مجدد كرسى استادى دانشگاه تأثيرى در تصميم قاطع او نبخشيد و وى تا پايان عمر خود به تسكين آلام دردمندان و بينوايان پرداخت. او در طول مدت خدمت خود موفق بدريافت نشان علمى و تقديرنامه‌هايى از مراجع پزشكى بين‌المللى بخاطر كاوش‌هاى ارزشمند و خدمات انسانى‌اش گرديد.

كتاب”راز درمان”نشان مى‌دهد كه بيماران او از همه طبقات اجتماعى آن روزگار بودند. افراد بينوا و بى‌چيز، مستخدمين منازل، كارمندان ساده ادارات، كشاورزان و روستائيان و كارگران محروم، كسبه و مردم عادى كوچه و بازار اكثريت بيماران او را تشكيل مى‌دادند. هر روز از بين ممتازترين خانواده‌هاى شهر و مملكت مراجعينى داشت كه در جوار فقيرترين مردم در يك اتاق انتظار مى‌نشستند و منتظر مراجعه به او بودند.

مطالعه كتاب راز درمان”و مصاحبه با بيماران و اطرافيان دكتر احمديه نشان مى‌دهد كه استاد بيماران خود را به سبك طبى جديد درمان مى‌نمود و در موارد لزوم همگام با استفاده از داروهاى جديد شيميايى داروى گياهى نيز بكار مى‌برد تا بهبود بيمار را تسريع نمايد. ولى وقتى‌كه مى‌ديد بيمار از روش‌هاى جديد كه توسط او و همكارانش بكار برده مى‌شد نتيجه‌اى نمى‌گيرد و داروهاى جديد عدم كارآئى خود را نشان مى‌دادند بطور كامل از طب قديم استفاده مى‌نمود. بااين‌حال بدون اعمال هرگونه تعصبى ضمن درمان با گياهان دارويى هروقت لازم مى‌شد داروهاى مدرن شيميايى را در جريان بيمارى يا در دوران نقاهت و يا براى جلوگيرى از عود بيمارى بكار مى‌گرفت. استفاده از آزمايشگاهها به منظور آزمايشات پاراكلينيكى و مشاوره با پزشكان متخصص رشته‌هاى مختلف پزشكى همه جا در اين كتاب بچشم مى‌خورد و نشان‌دهنده آنست كه خواست دكتر احمديه درمان بيماران و كاستن از درد و رنج آنان بود و در اين راه، روش جديد يا سبك قديم مطرح نبوده است. نكته جالب آنكه در بسيارى از موارد قبل از شروع به درمان به سبك قدما، همانند آخرين روشهاى طبى معمول بيماران را براى آزمايش خون، ادرار، مايع نخاع و غيره و يا راديوگرافى از قسمتهاى مورد نظر به آزمايشگاه مى‌فرستاد و در جريان درمان با روش قديم نيز با آزمايش‌هاى مكرر مسير بيمارى و بهبودپذيرى يا عدم تاثير دارو را مورد بررسى قرار مى‌داد. حتى پيش از بهبود با داروهاى گياهى و روش قدما آزمايشات تكرار مى‌شد تا اطمينان كامل از بهبود بيمار حاصل  آيد.

همكاران محترم بويژه پزشكان جوانى كه اين كتاب را مطالعه مى‌نمايند بايد توجه داشته باشند كه اغلب داروهاى شيميايى اين كتاب مربوط به سالهاى قبل از  ١٣٣٠  مى‌باشد و امروزه داروهاى جديدترى جايگزين آن شده و داروهاى شيميايى بكار رفته در آن زمان شايد امروزه مورد استفاده چندانى قرار نگيرد. ولى عين نوشته‌هاى دكتر احمديه در اين كتاب آورده شده تا هم اطباى امروز به مشكلات درمان در آن روزگار پى ببرند و هم رعايت امانت شده باشد. بديهى است اگر همكاران گرامى روش‌هاى طبى موجود در اين كتاب را مفيد بدانند مى‌توانند در موارد لزوم آن را توام با داروهاى شيميايى رايج كنونى مورد استفاده قرار دهند.

دكتر فرامرز گودرزى  ١ / ۴ / ۶٢

 

 

مدرسه پاشاکلا دشت سر – اوایل دهه 40

kordi1

توضیح آقای امیر کردی برای این عکس:

این عکس برای اوایل دهه 40 خورشیدی می باشدکه دبیران محترم بهزادی و اکبری توی عکس هستند و دانش آموزان از روستای پاشاکلادشت سر و روستاهای اطراف هستند