نقاشی آبرنگ از پل قدیم آمل در 190 سال پیش

fraser1

این نقاشی توسط آقای جیمز بیلی فریزر ، سیاح اسکاتلندی از پل دوازده چشمه ی آمل در سالهای 1822 تا 1825 میلادی (حدود 190 سال پیش و به عبارت دیگر در دوره ی حکومت فتحعلی شاه قاجار) ترسیم شده است.

منبع:

 

 

http://collections.vam.ac.uk/item/O143809/bridge-over-the-river-herauz-watercolour-fraser-james-baillie/#

 

دانش آموزان سیکل اول دبیرستان پهلوی آمل – سال 1318 خورشیدی

daneshmand1318

دانش آموزان سیکل اول دبیرستان پهلوی آمل (سال 1318 خورشیدی)

با سپاس از جناب آقای منوچهر دانشمند برای انتشار این عکس، در ادامه توضیح ایشان برای این عکس آورده می شود:

یکی از زیباترین عکس های دانش آموزان سیکل اول دبیرستان پهلوی آمل در سال 1318 شمسی در افتتاح ساختمان کنونی.

در سمت چپ ، آقای ورزنده دبیر ورزش ودر سمت راست آقای بطحایی همدانی رئیس دبیرستان . تعداد دانش آموزان 17 نفر در سه کلاس هفتم  و هشتم  و نهم  و در پشت سر مستخدم دبیرستان دیده می شوند.

دونفر نشسته : از راست بطحایی از اهالی همدان وفارغ التحصیل دارالمعلمین دارالفنون تهران ، در سال 1316 شروع معلمی را در آمل انجام دادند  ومدیر دبیرستان پهلوی آمل  و دومی ورزنده از اهالی دامغان و به عنوان دبیر ورزش و شروع کار در 1314 و با خانواده امیر صالحی اسکی ازدواج کرد و آملی شد .
شاگردان 17 نفرند که به ترتیب در سه کلاس سیکل اول دبیرستان را تشکیل می دهند . ودر1314 دو اطاق مسکونی آقای تیمور کیانی واقع در اسپه کلا ی آمل به مدت 4 سال یعنی در سال 1318 که ساختمان دبیرستان پهلوی آمل ساخته ومورد بهره برداری قرار گرفت به آنجا منتقل میشوند .
جمع شاگردان در سال 1318 به 17 نفر میرسد که در سه کلاس سیکل اول متوسطه مشغول تحصیل بودند .

دعوای یور و یر

برشي از تاريخ شفاهي آمل به قلم آقای عبدالله قهقایی
دهه ي سی خورشیدی
دعواي يوري و يري
یکی از هیجان انگیز ترین اتفاقات دوره ی بچگی ما کوچه برزگریها که پس از گذشت پنجاه،شصت سال هنوز در گوشه ی حافظه ی درازمدت ما نقش بسته است و البته کمرنگ و کمی محو (دعوای یوری و یری )است.یعنی دعوای بچه های کوچه برزگر و بچه های چاکسر که اکثرا شاهاندشتی و مشائی و آملي بودند، است.همان ساکنین دو طرف هراز که در اسناد ثبتی به (رود کبیر هراز) معروف است.منطقه ی عملیاتی دعوا یا جنگ ،هراز چاک بود.منطقه ای که هم ما و هم اونا به راحتی به اون دسترسی داشتیم
dava-yoor-yer
زمان شروع و علت آن و زمان و نحوه ی خاتمه را هرچه فکر میکنم،باید اذعان کنم که (نمیدانم)خیلی هم دلم میخواهد چنانچه بزرگتر هائی ، گوشه هائی از پاسخ سوالات چهار گانه ی فوق را ميدانند، بيان كنند.راستش همیشه سعی میکنم از زنده ها اسم ببرم و با کلماتی مثل خدا بیامرز و …. جو را سنگین نکنم ،ولی اینجا واقعا نمی توانم از آقداش عطا (پسر بزرگ آقای درویش محمود امیر صالحی که همسایه ی دیوار به دیوار ما بودند) وبسیار در محله محبوب ویرای من راستی راستی آقداش عطا ،خدا بیامرز ، یادی نکنم که اگر امروز زنده بود قطعا و به روشنی پاسخ میداد.چون ایشان را فرمانده واقعی جنگ میدانستم و برای او سنگ جمع میکردم.بنظر میومد دعوا اساسا باید ریشه ی ناموسی میداشت وحدسم اینست . چون در آن دوران یک دبیرستان دخترانه بنام ملکزاده داشتیم که تقریبا وسط سه دبیرستان پسرانه واقع در ابتدای نیاکی محله.سه دبیرستان پسرانه یکی دبیرستان شریعت زاده واقع در چاکسر رشته ی ادبی بود.دیگری رشته ی طبیعی دبیرستان پهلوی (امام فعلی)وسومی دبیرستان طبری رشته ی ریاضی که مجاور بیمارستان شیروخورشید بود
دور از ذهن نیست یکی از بچه های کوچه برزگر که به شریعت زاده میرفت در چاکسر به یکی متلکی گفته باشه یا یکی از چاکسری ها که به مدرسه ي پهلوی یا طبری میرفت در مسیر تعطیلی دختران به یکی از آبجی های کوچه برزگری چیزی گفته یا شیطنتی کرده باشد..علاوه بر خدا که همیشه همه چی میداند ،در مورد این جنگ حدس میزنم یک دختر ویک پسر آنروز که آرزو میکنم الان زنده باشند و چه خوب میشود اگر این مطلب را بخوانند و با شهامت رمز گشائی کنند (چه خواهد شد) چيزهايي مي دانستند.احتمال دیگر به شنا در شن چال و تجاوز آنوری به شن چال اینوری ویا بالعکس نیز میتواند مربوط شود.به هر روی جنگ و دعوا همواره مغلوبه بوده به مدت طولانی پس از تعطیلی کلاس و مدرسه عصر ها بخشی از تفریح شده بود.در این دعوا ها گاهی کم شدن آب هراز موجب نزدیک شدن طرفین دعوا بهم و بر عکس زیاد شدن آب هراز باعث دور شدن طرفین متخاصم میشدکه در وضعیت کم آبی خطرات جدی تر و آسیب ها ماندگارتر بود..ابزار جنگ آنروز عمدتا سنگ بود و پراندن آن با دست یا لاستیک و یا قلاب سنگ.از دیگر جنگ افزار، تیر و کمان بود که تیر یا از چوب صاف نوک تیز ویا از تجن که نوکش متصل به پپسی کلا سر زن خم شده که باعث میشد هم تیر سنگین تر باشد و هم کاراتر، درست مي شد.بايد اذعان كنم، كم پپسي كلا سرزن( درب فلزي بطري نوشابه) از مغازه پدرم به اين منظور نبردم.گاهی جنگ تن به تن میشد و آنوقت چوب و چماق به کار می آمد.آنوقتها ما کوچکتر ها تدارکچی بودیم و سنگهای مناسب را حمع میکردیم و در اختیار سنگ انداز ها قرار میدادیم.گفتنی است سنگهای ما و آنها تفاوت داشت . سنگ های ما اکثرا گرد و قلوه ای و رود خانه ای بود که بر اثر اصابت ، کوفتگی و کبودی بوجود می آورد ولی سنگهای آنها به این دلیل که داشتند سد آنطرف رودخانه( دیوار سنگی) را می ساختند سنگ های تیز حاصل از باد بر کردن سنگ بود که در صورت خوردن به ما،  جر میداد .هم سن و سالهای ما بعضا زخمی و آثاری از این پارگی ها در بدن داریم.
مثلا خودم که الان میفهمم جانباز اون جنگم ، آثار یک بریدگی 3-4 سانتی به فرم (ر) را در پس سرم دارم وممد آقای مقربی که جانباز با درصد بالا تر از من است میزان جر خوردکی 4-5 سانتی آنهم به فرم (د )در پس کله دارد.که تصور میکنم به اون دوره مربوط شود. نکته ی جالب دیگه اینه که یوری و یری روز های جمعه در سینما فرهنگ به هم میرسیدندومعمولا نه تنها مشگلی بوجو د نمی آمد بلکه گاهی با خوشایندی از رشادتها و موفقیتهای خود میگفتند.به ندرت دعوای دو نفر یوری ویری جلوی سینما باعث قشون کشی و دخالت آژان میشد.در تمام مدت جنگ ،بزرگتر های دو طرف و عمدتا پدران که درشهر با هم کار و زندگی میکردندهمواره سعی در خاموش کردن این دعوا میکردند و گاهی در مواقع امتحانات،  موجب آتش بس میشدند.خاتمه جنگ و علت و چگونگی آنرا به شخصه به خاطر نمی آورم ولی روزی ممد آقای مقربی نقل میکرد:قرار شده بود دو طرف دعوا یک نفر را برای کشتی گرفتن معرفی کنند و برنده ی کشتی برنده ی جنگ معرفی شود. از طرف ما رضا حیدریان و از طرف آنها پسر جلالی انتخاب شد و کشتی برگزار و رضا برنده و ما نیز برنده ی جنگ اعلام شدیم .(ما میگیم زدیم ،شما هم بگید زدیم.کی به کیه؟)
جوانهای امروزی که این مطلب را میخواننداز پیر مردای بالای 60 سال ساکن اون دوره ی کوچه برزگر ویا چاکسر (چک و پرسی)کنند یعنی آنقدر مصرانه برای دریافت پاسخ به آنها فشار بیاورند و آنها را وادار به،به خاطر آوردن بکنن تا شاید اطلاعات در این زمینه کامل شود ..

بدون ارتباط به موضوع دعوا،به سد سازی در چاکسر اشاره کردم دلم خواست بدانید پس از ساخت سد به زبان ما کوچه برزگری ها به چاکسر (سد سر )با تشدید (د)هم میگفتیم.گفتم بدانید بهتر است تا …

مشاغل قدیم آمل – 1

niak-1920.jpg2

در این پست، برخی شغل هایی که در گذشته در شهر رواج داشته به قلم شیرین آقای عبدالله قهقایی و برای حفظ اصالت و صمیمیت قلم ایشان، عین متن ها به قلم ایشان آورده می شود:

شغل چلنگری:

حدادی، تفنگ سازی، قفل سازي

شاغل آق عمو فضل الله کاویانپور (به فامیلی کاویان توجه فرمائید ،اسم با مسما یعنی این  محل کار زیر زمین خانه ی مسکونی، كوچه برزگرآمل .

محل کارگاه اینطوری بود:

یک میز کار چوبی حدودا یکمتر در دومتر .رویش دوتا گیره یکی بزرگ و قوی و دیگری کوچک و ظریف.یک کوره ی اتشخونه ی دودکش دار با یک دمی وصل شده به آن و تعدادی انبر های مختلف و زیرش مخزن ذغال سنگ .ویک سندان نه خیلی بزرگ که روی کنده چوبی نصب بود. کنار میز کار انواع چکش، انبر دست و پیج گوشتی و اره کمون و بسیاری ابزار ریز و درشت.

بر روی دیوار این چیزا آویزان بود یکی دوتا طپانچه، دوسه تا تفنگ شکاری ، چتر وعصا ودر کنار میز کار، طبقه ی چوبی اي که بر روی اون تعدادی قفل به فرمهای مختلف .تعدادی کلید و چیزا ی آهنی یا فلزی دیگری که برای تعمیر آورده بودند.

از شاگرداي عمو فضل الله مي توان از اوس حسن حداد( به فاميلي توجه كنيد) نام برد كه از دهه ي ٣٠ روبروي شهرباني آمل مغازه ي چلنگري داشت.

شغل رنگرزی

 شاغل یکی از دو برادران بهمن نژاد که همیشه فکر میکردم برادر بزرگتر است ولی اونو از نظر جثه کوچکتر میدیدم. محل داخل کوچه برزگر آمل و جلوی خونه ی خودشون .مغازه ای دو دهنه ولی با عرض کم جمعا شک دارم به 4.5 متر میرسید. درب مغازه تخته ای بدون رنگ معروف به (لت) که تعدادی تخته داخل شیاری کنار همدیگه قرار میگرفتند تا مغازه را بپوشاند و آخرش یک زنجیر و قفل از آن قفلهائی که کلید بزرگ پیچی داشت و برای بستن و باز کردن یک عالمه باید میپیچاندی.

 ابزار کار ایشان دو پاتیل (دیک بزرگ مسی نیم کروی) که بر روی پیش خوان نصب بود و زیرش با هیزم روشن میشد تا آب جوش بیاید وبعد از آن هیزم خارج و همان آتش باقیمانده کافی بود تا رنگ ریخته در آب حل شود و آنگاه پارچه ،لباس ،اعم از زنانه و مردانه و بچه گانه و انواغ نخ پنبه ای یا پشمی و…در آن گذاشته شود و رنگ گیرد و بیرون آید و آنگاه آویزان شود تا اولا رنگ بر آن بنشیند و خشگ شود . سپس با چندین بار شستن، موجب شود  تا رنگ اضافه برود که بدن رنگی نشود .

 جلوی مغازه ایشان همیشه نخ و لباس رنگ شده آویزان بود و دیده میشد .گاهی از ترکیب رنگهای متنوع آن خیلی کیف میکردم علیرغم اینکه کور رنگی داشتم و دارم .ولی اکثرا رنگ سیاه و لاجوردی بود.بقیه ی وسایل و ابزار کار ترازوی کوچک ،چندین قوطی پودر رنگ،چندین وسیله ی چوبی مثل کترا و چنگال و چندتایی چنگوم لباس (جائی برای آویزان کردن لباس رنگ شده).

شغل چینی بند زن

 شاغل اوس عباس ،محل كار بین مغاز ه امینی وقاسمی روبروی ژاندار مری .این پیر مرد بساطی در کنار خیابان داشت و ابزارش حلبی روغن نباتی و سیم نازک گالوانیزه و قیچی تیز برای بریدن حلبی به پهنای حدود 3-4 میلیمتر تا حد اکثر نیم سانت به طول مورد نیاز برای ( وطه کردن ) قوری شکسته .انبر دست معمولی و دم باریک ومواد مصرفی برای ساختن چسب مورد نیاز که همان ساروج است سفیده ی تحم مرغ و آهک زنده .ایشان چینی و بلور های شکسته را بهم وصل میکردند و تحویل میدادند .تبحر خاصی هم در درست کردن لوله قوری با حلبي داشت .ضمنا هر چیز قابل تعمیر مثل چتر و عصا و… را نیز تعمیر میکرد.

سفال سر کر 

بنا با یکی دو سه کارگر .ابزار کار کمچه ، طناب و زنبیل.

مواد مصرفی آهک و نمیدونم چی .شاید کاه نرم .شاید خاسوج و یا چی؟(اگر ميدانيد لطفا بنويسيد) که ملاتی سفید رنک ساخته میشد و برای فیکس کردن سفالهای لبه ی کار استفاده میشد.(اخیرا میراث فرهنگی آمل یک خونه ای را در پائین بازا ر یا پائین نیاکی محله باز سازی سنتی کرده و سقفش را سفال کرد اما ملاط مصرفی برای چشم آشنا به پوشش سفال آنقدر نا مانوسه که کار را کاملا بی ارزش کرده بود .رنگ ملاط خاکستری مثل مخلوط سیمان سفید با پودر سنگ. خودم دیدم حضور ذهن ندارم آدرس دقیق بدم )ببخشید بیراهه رفتم.پوشش سفال بنا به دلایل مختلف از جمله، سنگ پرت کردن ما بچه ها  و يا راه رفتن روي آن می شکست و از آن محل آب باران وارد میشد.  تخته و چوب زیرش را می پوساند این روند به جائی ختم می شد که در روزهای بارانی باید هرچه کاسه و قابلمه و طشت داشتیم داخل اتاق و محل چکه ها میگذاشتیم تا تمام زندگی خیس نشود.وقتی کار به اینجا میرسید سفال سر کر مي آمد و سفالها را با زنبیل میداد پائین تمیز میکردند .خرابی چوب و تخته ی زیرش را تعمیر میکردند ودوباره سفالها میرفت بالا و پهن میشد و کسری که حتما به وجو د می آمد تامین میشد و کار تمام .استاد این فن که میدانم اصالتا آملی نیست را میشناختم لاغر اندام .کمی هم می لنگید، کلاه شاپو داشت و زیرش چند تار شوید بلند به اسم مو .ودستانش هم کمی بی رج.این استاد سفال سرگری را در تمام آمل در حال کار می دیدم .علاوه بر این استاد حرفه ای،  بنا ها ی محلی هر منطقه و کوچه نسبت به تعمیرات جزئی و لکه ای اقدام میکردند که در كوچه برزگر آمل  استاد رمضان بنا که نرسیده به حمام هاشمی می نشست این زحمت را میکشید.

شغل آهه سر کري

 پوشش خونه ها قبل از اینکه سفالی باب شود با استفاده از یک گیاه باریک برگ به نام محلی آهه. که محل رویش آن در روی مرز برنجزارها و کاله ها بود پوشیده میشد .شیروانی خونه ها را پس از نجاری کردن با لله (نی)می پوشاندند و از لبه ی کار دسته های به قطر حدود 15 سانتی آهه را پهن میکردند تا همه جای شیروانی پوشیده شود با این آهه ضخامت پوشش سقف بین بیست و پنج تا سی سانت میشد که هم از ورود باران و چکه ی آن جلو گیری میکرد و هم عایق بسار خوب گرما و سر ما بود این آهه شاید حدود دهسال کار میکرد که به دلیل پوسیدگی باید تعویض میشد .گاهی به ناچار تعمیراتی انجام میشد که خیلی موثر نبو د و با تکه های مشما و پلاستیک که اونوقتا اصلا به فراوانی الان نبود وصله کاری میکردند. استاد کار هم همان روستائي هائی بودند،که خودشان لله و آهه را می چیدند و می آوردند و نصب میکردند .من کسی را به اسم و رسم در محل نمی شناختم .
یک گریزی به شیطنت ما بچه هاي آن دوره در ارتباط با آهه بزنم و اقرار کنم، تا با خاطری آسوده و با این اعتقاد که حالا با این اقرار، این گناهمان پاک شد از دار دنیا برویم.

و آن اینکه برای ساختن بادبادک و برای تامین قسمت کمان  بادبادك، از مغز آهه که در حقیقت ساقه ی آهه بود استفاده میکردیم که اگر نمی توانستیم برویم جائی که آهه  وجود دارد و  بچینیم،   ناچار دست به دزدی آهه ی شیروانی کسی میزدیم و به خاطر اینکه آهه کمتر آفتاب و وارش( باران) خورده باشد و موقع هوا کردن بادبادک نشکند،  از آهه های زیرین پوشش بر میداشتیم و پوشش آهه را آسیب پذیر میکردیم.(آخه راحت شدم چون با ونگ بلند همه شاهدید اقرار به گناه کردم !!.

مرجع:

http://ghahghaei.blogfa.com/

قاسم هاشمی نژاد 1319-1395

قاسم هاشمی نژاد

قاسم هاشمی نژاد

قاسم هاشمی‌نژاد (زادهٔ ۱۳۱۹ – درگذشتهٔ ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ در تهران) نویسنده، روزنامه‌نگار، مصحح و مترجم ایرانی بود. او در دههٔ ۱۳۴۰ در روزنامهٔ آیندگان نقد ادبی می‌نوشت و در سال ۱۳۵۸ یکی از بهترین رمان‌های پلیسی ایران را با نام فیل در تاریکی نوشت که مشهورترین اثر وی نیز به‌شمار می‌رود.

زندگی‌نامه

قاسم هاشمی‌نژاد در سال ۱۳۱۹ در آمل زاده شد. مادربزرگ وی خیرالنساء هاشمی‌نژاد زنی بود روستایی از طبرستان که قاسم هاشمی‌نژاد زندگی وی را در پوششی رازآمیز در داستان «خیرالنساء (۱۲۷۰–۱۳۶۷): یک سرگذشت» خود نوشته‌است.

وی از دراویش نعمت‌اللهی گنابادی بود و مورد لطف بزرگان این سلسله قرار داشت. او در ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ شمسی، بر اثر عفونت ریه و سرطان در تهران درگذشت.

hash5

به گزارش «آرتنا»، هنوز خیلی بزرگ نشده بود که سایه ی مهر پدری از سرش دور شد و در دامان عطوفت مادری فهیم و فداکار و با ولایت عموهای بزرگوارش مراحل رشد را به تدریج طی کرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آمل به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در رشته ی اقتصاد فارغ التحصیل شد و سپس با اشتغال در روزنامه ی آیندگان به عنوان منتقد  هنری – ادبی در تهران مقیم شد.  از کارهای خارق عادت او این که پس از رهایی از روزنامه ی آیندگان و ترک روزنامه نگاری به انگلستان رفت و در رشته ی  روزنامه نگاری به تحصیل مشغول شد. به زبان های انگلیسی و پهلوی تسلط دارد. طرفه این که زبان پهلوی را در مدت سه سال و به تنهایی (فقط با راهنمایی استاد راشد محصل در فونتیک واژگان) آموخته است. از هاشمی نژاد آثار فراوانی به نظم و نثر انتشار یافته، مقداری نیز تاکنون اجازه ی انتشار نیافته است. این شاعر، داستان نويس و پژوهشگر ادبی پس از تحمل بيماری بلند مدت، دیروز سيزدهم فرودين ١٣٩۵درگذشت.

از او کتاب های بسياری در زمينه های شعر، داستان و تحقيقات ادبی به چاپ رسيده است. تک چهره دردو قاب، پريخوانی، گواهی عاشق اگر بپذيرند، فيل در تاريکی، خيرالنسا، عشق گوش عشق گوشواره، سيبي و دو آينه، گزارش فارسی کتاب ايوب و ترجمه ی کارنامه اردشير بابکان از جمله عناوين آثار اوست.

یکی از کسانی که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران خود دست به قلم داشت و رمان و داستان می‌نوشت، اما در نقدنویسی هم قریحهٔ خود را نشان داد قاسم هاشمی‌نژاد بود. او برای مدتی کوتاه در دههٔ ۱۳۴۰ و در سال ۱۳۵۱ در روزنامهٔ آیندگان نقدهای ادبی روشنگرانه‌ای می‌نوشت و به تحلیل محتوا و ساختار آثار داستانی می‌پرداخت. نقدهایی که او بر آثار هوشنگ گلشیری نوشت، موجب شد که آن آثار شهرت فراوانی پیدا کنند. هاشمی‌نژاد و شمیم بهار و جوان با استعداد دیگری به نام حسین رازی، منتقدانی بودند که هم در زمینهٔ نقد ادبی و هم نقد سینمایی و زمینه‌های دیگر خوش درخشیدند و آثار قابل ملاحظه‌ای نوشتند، اما زود از صحنهٔ ادبی خارج شدند و با وجود امکانات زیاد، کتابی از مجموعه آثار خود منتشر نکردند.

گفت‌وگوهای هاشمی‌نژاد با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری که سال‌ها پیش انجام شده هنوز از بهترین گفت‌وگوهایی است که از این نویسندگان منتشر شده‌است.

در زمینهٔ داستان ویرایش

رمان فیل در تاریکی هاشمی‌نژاد، رمانی است که بسیاری از منتقدان آن را از بهترین آثار داستانی ایرانی در ژانر پلیسی دانسته‌اند. یکی از نکات مهم این رمان، خلق لهجه‌های مختلف در زبان فارسی است که در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و بتوان در کنار فارسی شکر است محمدعلی جمال‌زاده به عنوان آثار موفق در این زمینه از آن نام برد.نعمت حقیقی از این رمان فیلمی ساخت با بازی فرامرز قریبیان که این فیلم هیچ‌گاه به پایان نرسید.

نثر هاشمی‌نژاد نثری است حساب‌شده که آرایه‌های کهنه‌نما سنگینش نکرده‌است.

در زمینهٔ عرفان ویرایش

عرفان و تصوف از دیگر حوزه‌هایی است که هاشمی‌نژاد در کنار نقد و ترجمه و قصه‌نویسی به آن پرداخته‌است. از کتاب‌های او در این زمینه می‌توان از کتاب «سیبی و دو آینه» نام برد که کتابی است «در مقامات و مناقب عارفان فرهمند». هاشمی‌نژاد در این کتاب به زندگی، آثار و عقاید عارفان بزرگ پرداخته‌است و در چهار بخش سرنگاشت، روایت‌ها، کمینه‌ها و گزیده‌گویی‌ها، هر یک از این عارفان نام‌آشنا را به خوانندهٔ علاقه‌مند به حوزهٔ عرفان معرفی کرده‌است. حسین منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه ادویه، ابوسعید ابی‌الخیر و ابوبکر بلخی از جمله عارفانی‌اند که در این کتاب به معرفی زندگی، افکار و آثارشان پرداخته شده‌است.

فعالیت‌های ادبی

نقد ادبی

هاشمی‌نژاد از کسانی بود که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، خود دست به قلم داشت و رمان و داستان می‌نوشت، اما در نقدنویسی هم قریحهٔ خود را نشان داد. او برای مدتی کوتاه در دههٔ ۱۳۴۰ و در سال ۱۳۵۱ در روزنامهٔ آیندگان نقدهای ادبی روشنگرانه‌ای می‌نوشت و در صفحه‌ای با عنوان «عیارسنجی کتاب» به تحلیل محتوا و ساختار آثار داستانی می‌پرداخت. نقدهایی که او بر آثار هوشنگ گلشیرینوشت، موجب شد که آن آثار شهرت فراوانی پیدا کنند. هاشمی‌نژاد و شمیم بهار و جوان بااستعداد دیگری به نام حسین رازی، منتقدانی بودند که هم در زمینهٔ نقد ادبی و هم نقد سینمایی و زمینه‌های دیگر خوش درخشیدند و آثار قابل‌ملاحظه‌ای نوشتند، اما زود از صحنهٔ ادبی خارج شدند و با وجود امکانات زیاد، کتابی از مجموعه آثار خود منتشر نکردند.

گفت‌وگوهای هاشمی‌نژاد با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری که سال‌ها پیش انجام شده، هنوز از بهترین گفت‌وگوهایی‌ست که از این نویسندگان منتشر شده‌است.

hash4

داستان

رمان فیل در تاریکی هاشمی‌نژاد، رمانی است که بسیاری از منتقدان آن را از بهترین آثار داستانی ایرانی در ژانر پلیسی دانسته‌اند. یکی از نکات مهم این رمان، خلق لهجه‌های مختلف در زبان فارسی است که در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و بتوان در کنار فارسی شکر است محمدعلی جمال‌زاده به عنوان آثار موفق در این زمینه از آن نام برد. نعمت حقیقی از این رمان فیلمی ساخت با بازی فرامرز قریبیانکه این فیلم هیچ‌گاه به پایان نرسید.

نثر هاشمی‌نژاد نثری است حساب‌شده که آرایه‌های کهنه‌نما سنگینش نکرده‌است.

hash2

عرفان

عرفان و تصوف از دیگر حوزه‌هایی‌ست که هاشمی‌نژاد در کنار نقد و ترجمه و قصه‌نویسی به آن پرداخته‌است. از کتاب‌های او در این زمینه می‌توان از سیبی و دو آینه نام برد که کتابی‌ست «در مقامات و مناقب عارفان فرهمند». هاشمی‌نژاد در این کتاب به زندگی، آثار و عقاید عارفان بزرگ پرداخته‌است و در چهار بخشِ سرنگاشت، روایت‌ها، کمینه‌ها و گزیده‌گویی‌ها، هریک از این عارفان نام‌آشنا را به خوانندهٔ علاقه‌مند به حوزهٔ عرفان معرفی کرده‌است. حسین منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه ادویه، ابوسعید ابی‌الخیر و ابوبکر بلخی از جمله عارفانی‌اند که در این کتاب به معرفی زندگی، افکار و آثارشان پرداخته شده‌است.

بخشی از آثار مرحوم قاسم هاشمی‌نژاد:
آبتنی با شیرین، نمایشنامه رادیویی، مجله تماشا، شماره ۳۳۸، سال ۱۳۵۶.
اپرتی به اسم خر خاکستری‌رنگ، نمایشنامه رادیویی، مجله تماشا، سال هفتم، شماره ۳۵۴، شنبه ۱۳ اسفند سال ۱۳۵۶.
پریخوانی، مجموعه شعر، چاپخانه رشدیه با هزینه شاعر، چاپ اول بهمن ۱۳۵۸.
فیل در تاریکی، رمان، نشر زمان، چاپ اول، ۱۳۵۸.
تکچهره در دو قاب، مجموعه شعر، چاپ اول ۱۳۵۹.
شهر شیشه‌ئی، مجموعه شعر برای نوجوانان و جوانان، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۹.
کارنامه اردشیر بابکان، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد از متن پهلوی، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۹.
توی زیبایی راه می‌روم، (۲۶ شعر از بر‌ و بچه‌های چی‌مایو، مکزیک)، ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۰.
قصه اسد و جمعه، داستان کودکان، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۰.
خیرالنساء یک سرگذشت، نشر کتاب ایران، چاپ اول بهار ۱۳۷۲.
گواهی عاشق اگر بپذیرند، مجموعه شعر، نشر کتاب ایران، چاپ اول پاییز ۱۳۷۳.
عشقنامه ملیک مطران، فیلم‌نامه، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷.
مولودی، نمایشنامه منظوم، نوشته تی.اس.الیوت، ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷.
خواب گ��ان، نوشته ریموند چندلر، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد، نشر کتاب ایران، چاپ اول ۱۳۸۲.
من منم، نوشته راتان لعل، ترجمه قاسم هاشمی‌نژاد، نشر مؤسسه کتاب نیازمندی‌های تهران، چاپ اول ۱۳۸۲.
سرود رستگاری، کهن‌ترین متن وحدت وجود اثر منظوم داتا تریا، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد، نشر ثالث، چاپ اول ۱۳۸۳.
در ورق صوفیان، سه مقاله در حوزهٔ عرفان، نشر ساحت، چاپ اول زمستان۱۳۸۴
جستجویی در بازیافتن منابع نمایش در ایران، کار واژه‌های پایه در نمایش حرکات و سکنات، فصل‌نامه گلستان هنر، سال سوم، شماره ۸، تابستان ۱۳۸۶.
چهار خاطره بادآورد، یک گزارش درباره تاریخ تئاتر معاصر ایران، این شماره با تأخیر، شماره ۴، نشر کتاب ایران ۱۳۸۶.
رساله در تعریف، تبیین و طبقه‌بندی قصه‌های عرفانی، نوشته قاسم هاشمی‌نژاد، نشر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ـ نشر هرمس، چاپ اول ۱۳۸۸.
حکایت‌های عرفانی، ۲۰۱ حکایت عرفانی از دفتر معرفت‌پیشگان، نشر حقیقت، چاپ اول ۱۳۸۹.
مرگ رویاروی، کوششی مقدماتی در تبیین سیمای مرگ، این شماره با تأخیر ۵، ناشر کتاب ایران، چاپ اول ۱۳۸۹.
کتاب ایوب، منظومه آلام ایوب، گزارش فارسی قاسم هاشمی‌نژاد، نشر هرمس، چاپ دوم ۱۳۹۰.
سیبی و دو آینه، در مقامات و مناقب عارفان فره‌مند، قاسم هاشمی‌نژاد، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۹۱.
چشم‌انداز تاریخی روایت، یک بازنگری، فصلنامه ادبیات و سینما ، شماره ۳۵ ، سال نهم، زمستان ۱۳۹۱
بوته بر بوته (آثار معاصران در بوته نقد)، مجموعه مقالات چاپ شده در مطبوعات، نشر هرمس،۱۳۹۲.
فرهنگ‌پایه تیپ‌شناسی شخصیت‌های ایرانی در صد و پنجاه سال پیش، فصلنامه ادبیات و سینما، شماره ۳۶، سال نهم، بهار ۱۳۹۲
hash1
متن زیر در فروردین 1395 به قلم آقای مسعود بهنود برای درگذشت آقای قاسم هاشمی نژاد نوشته شده است:
یادی از یک نادره 
 یک سال و اندی پیش کتاب سیبی و دو  آینه را خوانده و حظ برده بودم، حظی غریب از کشفی نادر . انگار گنجی در خانه موروثی به دست آمده باشد. قاسم هاشمی نژاد را از پنجاه سال قبل می شناسم. در یک زمان او از آمل آمد به دفتر مجله روشنفکر، خواهرزاده سردبیرمان بود اما پرویز نقیبی بیش از این که سهمی داشته باشد در روزنامه نگار شدنش، باعث شد که قاسم در روزنامه نگاری نماند. کار مهم تری داشت که از همان نوجوانی مان پیدا بود.
یک شبی از هزار شب خاطره ، در خانه زنده یاد سیروس طاهباز شب مانده بودیم اول بار بود که دیدم و شنیدم چطور مست مولاناست و عطار. در سال های بعد در آیندگان ادبی چندی مشغول شد اما دیر نماند و دیگر سال ها ندیدمش مگر در مناسبت های فامیلی. می توان گفت در زندگی به جایی بالاتر از ما می نگریست. در پی آرامش و سکینه ای درونی بود در صدد کشف راز این آرامش . در عرفان ایرانی دهه ها  سال غوطه خورد. هر چه نوشت محکم و درونی و نو بود.
پارسال خبر داد، زنگ زدم که می دانستم بیمار است. کتاب سیبی و دو آینه را انتخاب  و توصیه کرده بودم به همه. شنیده بود و می خواست بداند مگر خوانده ام. شوخی کردم و پرسیدم مگر تو می خوانی هر چه می نویسم. گفت گاهی. گفتم اما من هر چه تو بنویسی می خوانم. و به راستی هم پیش از این کتاب، هم قصه  خیرالنسا را با لذت تمام خواندم با این که خیرالنسا که آن را از زبان پرویز نقیبی شنیده بودم. و بعدها که اولین رمان پلیسی معتبر ایرانی فیلم در تاریکی را نوشت، به حیرت  خواندم و دانستم به کاری دست نمی برد مگر با تسلط پیشانگارش بر موضوع و متن.
در این سال های آخر با زنده یاد بیژن الهی گرم شده بود . در روزگار جوانی هم یک چند با هم بودند. اما این آخری موجب تحرک هر دو شد. موجب شد که هر کدام کارهای دیگری را جمع کند. به فاصله ای اندک هم رفتند. با سن نزدیک به هم .
در همان گفتگوی تلفنی چند عکس خواست از دوران نوجوانی. گفتم از کجا می دانی دارم این ها را . گفت تو بیش از من توجه داشتی به این چیزها. راست می گفت او به چیزی نمی گرفت این حرفه را.
 قاسم هاشمی نژاد که هیچ گاه جلوه فروشی نکرد به حق از جمله نام های مشخص ادبیات ایران است در گفتگوهایش با ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری پیداست که تا کجا را می بیند. در تصحیح و ویراستاری هم یگانه بود. یکی از عکس ها که برایش فرستادم همین بود که می بینید.
hashemin
در این سی سال همه او  را دیده اند که موی سفید و فروتن بی ریا و آرام بود. از روزگار نوجوانی اش اما چنین نبود ، خوش پوش بود ساکت و طناز .
این عکس متعلق به زمستان ۱۳۴۶ است در دفتر مجله روشنفکر طیقه بالای چاپخانه تابان در خیابان ناصرخسروست. نشسته زنده یاد داریوش آریا قصه نویس است  و از راست محمد آقا ، قاسم هاشمی نژاد با عینک آفتابی، حسین مهری، زنده یاد سید حسین الهامی، من ، رضا آهنگر و سیمین کبود.
ghasem_hashemi_nejad_ketab7 ghasem_hashemi_nejad_ketab6 ghasem_hashemi_nejad_ketab5 ghasem_hashemi_nejad_ketab1 ghasem_hashemi_nejad_ketab4 ghasem_hashemi_nejad_ketab2 ghasem_hashemi_nejad_ketab8