دبستان شادخت – دهه 20
خانواده توکلی – 1318

حاج مهدی سلطان – پاشاکلا دشت سر

توضیح آقای امیرکردی برای این عکس:
عکس سرباز وظیفه 1331

با تشکر از آقای امیر کردی برای فرستادن این عکس.
برگ موقت پایان خدمت سربازی 1331

توضیح آقای امیر کردی برای این عکس:
این عکس رای سال 1331 برای برگ موقت پایان خدمت سربازی یکی از پیرمردهای پاشاکلا دشت سر هست
عکس متعلق به آقای اسماعیل امجدی متولد سال 1309 می باشد
(توضیح این که قسمتی از عکس برای ارائه بهتر، با روتوش ویرایش شده است)
با تشکر از آقای امیر کردی برای فرستادن این عکس.
نامه مصدق در پاسخ نامه آقای عزت الله نجفی – 1342
بازدید بازاریان از بیمارستان آمل- سال 1351
ابوالقاسم مشرقی – اولین عکاس آمل
ابوالقاسم مشرقی – اولین عکاس آمل
ابوالقاسم مشرقی در سال ۱۲۸۶ شمسی در شهر مشهد بدنیا آمد و دوران تحصیلات ابتدایی را در همان شهر به پایان برد.
او در دهه ۱۲۹۰پس از طی دوران شاگردی و آموزش عکاسی با حمایت پدرش مرحوم محمد باقر مشرقی دوربینی تهیه و بکار عکاسی از دانش آموزان مدارس و ادارات شهر مشهد مشغول شد .
وی در سال ۱۲۹۸ با دوربینش وارد شهر بابل شد و چند سالی در این شهر ماند اما چون در بابل عکاسی دیگری هم فعالیت می کرد در سال ۱۳۰۷ به شهر آمل آمد و در خیابان بین پل معلق و پل دوازده چشمه (حدود پاساژ ثقفی فعلی) در حیاطی استیجاری و در محیطی رو باز (به علت نبود جریان برق برای روشنایی)آغاز بکار کرد
برای توضیحات کامل به مقاله تاریخ عکاسی آمل مراجعه فرمایید
بابا رمضان خیابان های آمل دهه 40 خورشیدی

بابا رمضان خیابان های آمل
دهه 40 خورشیدی
در زیر توضیح آقای عبدالله قهقایی در باره وی آورده می شود:
او شاید معروف ترین و یا یکی از معروفترین عشاق شهر بود . نام معشوقش (مهری ) بود.
گویا به وصلش نرسید و سر به بیابان گذاشت ! جلوی بیمارستان پهلوی (امامرضای فعلی) سر در آورد و گوشه ی پیاده رو نشست و رهگذران، دهشاهی – یک قرون به او کمک می کردند. گویا زبل ها ی شهر سر از رازش در آوردند و موقع دادن دهشاهی در گوشش پچ میزدند (مهری ، مه شه ). با شنیدن این جمله عاشق دلخسته ی شهر عصبانی می شد و ضمن اینکه فحش و فحش کاری راه می انداخت ، با سنگی که بزرگتر از مشت دستش بود بر موضعی از بدنش میکوفت و از درد فریاد میزد.
لختی نگذشته رهگذری دیگر و اعانه ی دهشاهی و پچ (مهری، مه شه ) و این بار هم تکرار عملکرد این عاشق دلداده که با سنگ و بسیار محکم به عضو تقصیر کار بدنش که موجب عاشقی اش !!!شده می کوفت و از درد فریاد می زد. حاصل این فرایند معروضه، چیزی نبود جز عضوی به اندازه و گردی یک توپ والیبال در شلوار این متکدی عاشق مهری .
باور کنید همه آملیهای قدیمی او را میشناسند و حد اقل یکبار در کاسه اش سکه ای و در گوشش (مهری، مه شه ای) را زمزمه کرده اند . نام این عاشق {گج رمضون ،به کسر -گ-} بود.
منبع:




