حمام گروسی آمل در دهه ی سی خورشیدی

hammam garoosi حمام گروسی آمل در دهه ی سی خورشیدی

حمام گروسی آمل در سال های دهه سی خورشیدی

 متن زیر به قلم آقای عبدالله قهقایی نگاشته شده که قلم ایشان مطابق معمول، روال محاوره ای و طنز زیر پوستی همیشگی خود را به همراه دارد.

  

اگه موافقید سری به حمامی در بازار آمل در دهه ی سی خورشیدی بزنیم پس برید، اون بقچه ی حموم که خوشگل و گلدوزی شده است را پهن کنین و توش اینا رو بریزین و بزنین زیر بغل و بیان : لباسهای تمیزی که باید بپوشی، لنگ و قدیفه(حوله)، دولبچه(پارچ مسی کوچک مخصوص حموم) یا کاسه ، تن مال کیسه، لیف ، سنگ پا ، شونه ، پهلوی صابون ( صابون سنتی رایج که منسوب به خاندان سلطنت شده بود )، گل سرشور و سفیداب و شایدم، رنگ وحنا و هرچیز دیگه ای که لازم داری، را . اگه خوراکی و میوه ای برای خوردن تو حموم لازم داشتی هم بیار. میخواهیم بریم حموم گروسی.(راستی چون مثل حموم این روزها ،گربه شوری نیست که زود تموم شه ، اگه وقت یا حوصله ندارید اصلا نیاین)

یک حموم قدیمی و بزرگ، برخلاف بیشتر حمومهای شهر،از بام تا شام فقط مردونه است . از سنگ فرش کوچه اش میگذریم، از دور لنگ های زیادی را، می بینیم که به هم گره خورده و بالای حموم برای خشک شدن توی آفتاب ،مثل تابلوئی خود نمائی میکنه . میرسیم به یک درب چوبی دو لنگه که موقع اذان صبح بازش کردند. چهار پنج پله رو پائین میریم و در پاگرد اول ، به سمت راست ، بازم پنج پله را پائین میریم. به فضای رختکن میرسیم که درمدخلش و دست راست آقای گروسی بزرگ نشسته و سلام و چاق سلامتی و ورود به رختکنی که قسمت اعظمش عمومی و گوشه سمت چپ سالن، رختکن کوچکتر و برای خواص. نرسیده به رختکن خصوصی و سمت چپ ، یک آبدارخونه کوچیک جمع و جور که سماورش قل قل میکنه و یک قوری چینی هم روشه .استکان کمر باریک و نعلبکی و قندان چینی گل سرخی هم کنارش تو سینی است.

دور تا دور سالن رختکن ، کمد های جای لباس که بالایش شیشه ای و شماره دار و چند تا در میون به جای شیشه آینه است . همه قفل دار و دنباله ی کلیدش کشی بسته شده که روی مچ دستت میبندی و میری تو حموم. در بدو ورود، کفشت رو در میاری و میگیری تو دستت و میری به طرف یکی از کمد ها که کلید روشه یعنی خالیه. کفشت را میذاری تو جاکفشی کمدت و بقچه حموم را هم روی طبقه کمد و بازش میکنی و لنگ و وسایلی را که باید ببری تو، را ازش در میاری. لباسهای تمیزی که آوردی و حوله را ، آویزان میکنی . لباسهات را در میاری ، رخت چرکها در بقچه و لباسهائی که باید دوباره بپوشی را هم آویزان میکنی.

درب کمد را میبندی وکش کلید را روی مچ ، و وسایل در دست ، راهی راهرو صحن حمام میشی. پس از گذشتن از کنار حوضچه ی کم عمقی که وسط راهرو تعبیه شده و یک شیر آب سماوری برنجی بزرک آبش را تامین میکنه، دست راستت یک اتاقکی که جلوش یک لنگ آویزونه، لنگ را کنار میزنی میبینی یک طشت پر از ملات شبیه ملات بنائی ،از اون ملاتی که یکی ، چند سال پیش از اون، تو زندان خورده بود و میگن به دیار باقی رفت، روی طاقچه است و یک قاشق چوبی بزرگ (کترا) توشه و چند تا کاسه ی کوچیک هم کنارش که پر از ملات است. سمت چپت یک راهرو کوچک که به چهارتا اتاقک کوچک که همگی با لنگ پوشونده شده. (خیلی خوب نمیدونی اونجا چه خبره؟آخه هنوز کوچکی، آنقدر کوچک که لنگ نبستی و با شلوار مامان دوزی و یا کون برهنه همراه بابات رفتی تو این حموم)!!!!!!!!!!!!.بعدا یاد میگیری که به اونجا میگن (تعمیر کش خنه )

ادامه مسیر میدی میرسی به صحن اصلی حموم، سالن بزرگ،شاید حدود ۱۵۰ متر مربع ، سقف گنبدی بلند سفید که از شره کردن عرقها خط خطی و خاکستری است. دیواره ها تا حدود یک و نیم متر کاشی ۱۵*۱۵ سفید که بعضی ها شکسته و با سیمان سفید مرمت شده. دست چپ ، فضای ۳*۳ متری که حدود ده سانت از کف حموم بالاتر است و با موزائیک دستی پوشاندن شده و دو طرف گوشه اش دو حوض کوچک که در بالای آن دو تا شیر سماوری بزرگ گرم و سرد مدام آب حوض را پر نگه میداره، میبینی.

در این فضا ،عمو شعبون یکی را در حالت دراز کش داره با کف صابون فراوان میشوره و با یک سطل از آب حوض دم دستش ، آب میکشه و صابون دوم. کنارش، اسا هادی ، دیگر دلاک ، روبروی یکی دیگر از مشتریان نشسته و تازه شروع کرده ، داره اونو کیسه میکشه. چرکهای لوله لوله شده کنارشون ریخته و همینجور داره میریزه. اول دستها و بعد سر و گردن و سینه و بعد در وضعیت طاقباز درازکشیده ، سینه و شکم و قسمت جلو پاها و بعد از اون مشتری دمر خوابیده و اسا هادی پشتش را کیسه میکشه و در همان حال بعد از آب ریختن روش ، شروع میکنه با لیف و صابون و فوت کردن تو لیف کف فراوانی تولید و به تمام تن و بدن مشتری میماله و در ادامه در وضعیت نشسته، یکبار دیگر سر و تنش را با کف فراوان و لیف شسته و بعد از آب کشیدن ، یه مشت و مال مشدی و تشکر مشتری.

اسا هادی هم برای خوردن یک چائی و پکی به سیگار اشنو با چوب سیگاری، صحن حمام را ترک میکند و بلافاصله عمو اصغر میاد و پس از تمیز کردن محل، مشتری بعدی را دعوت میکنه که بیاد برای کیسه و صابون زدن. به اطراف نگاه میکنی ، درست روبروی ورودی و روی دیوار ۵-۶ پله را میبینی که تا بالای منطقه کاشی کاری ادامه داره و در پاگرد بالائی، ورودی درگاه مانندی که درب ندارد، شبیه ورودی تنور سنگکی ، منتهی با ابعاد وسیعتر که آدم به راحتی ازش میتونه عبور کنه. بالا میری میبینی استخر آب داغی است که تعدادی از آدمها توش شنا میکنند و معتقدان به غسل ارتماسی توش بالا و  پائین میرن و انگار با خودشون حرف میزنند. بله . خزینه ی حموم است. تجربه کردم ، خیلی حال میده . آدم رو تو آمل یاد آبگرم لاریجون میندازه که موقع تو رفتن آدم نگران سوختنش بود .

برمیگردی نگاه میکنی ، میبینی ،سه طرف صحن حموم انگار نیمکتی با کاشی ساختند به ارتفاع حدود ۴۰ سانت برای نشستن و چهار پنج تا از اون حوضها هم با فاصله در ردیف جای نشستن ها، که از همه ی اون شیر ها آب داره میریزه تو حوضها. آدمها برای خودشون نشسته و مشغول شستن خودشون. بعضیها حنا بر سر و دست و پا و بعضی رنگ بر مو در انتظار رنگ گرفتن و سپس شتشو. طرف چهارم صحن هم ۷-۸ تا درب آهنی داره که دوش است. برای کسانی که میخوان برن تو خزینه، اول خودشون رو زیر دوش تمیز کنند و برن تو خزینه و برای دیگر کسانی که اصلا نمیخوان برن تو خزینه برای شروع و پایان استحمام. چه آب داغ و فراوانی داره این دوشها.

روی دیوارها چهارتا آینه در ارتفاع حدود یک و نیم متری نصب شده که همگی مستطیل سالم نیست،گوشه شکسته ،جیوه پریده و سیاه و آینه سالم و نو. جلوی آینه ها ، هم آدمهائی با ریش تراش و تیغ مشغول اصلاح صورت. گاهی میدیدی در  گوشه ای از حموم یکی نشسته و دلاک هم پشتش با شاخ گاو و تیغی در حال حجامت و جریان خون در مسیر فاضلاب ، وحشتناک بود برای بچه ها ولی از سر کنجکاوی ایستاده به تماشا، گاهی صدای گریه بچه هائی مثل من که کف صابون تو  چشش رفته و یا کیسه کشیده شدن را دوست نداره و یا دوست داره بازی کنه با لیف و صابون و حباب صابون هوا کنه و باباش اصرار داره که بیا باید بریم.

از طرف دوشها هم هر از چند گاهی فریاد ،( آی خشک بیار) و آمدن شاگرد حمومی که چند تا لنگ گرم و خشک را آوردم و انداختن لنگ خیس و پوشیده شدن با دو لنگ خشک و برای مشتری های موبلند پیچیدن لنگ سوم روی سر همانند (عمامه). اونائی که خودشون حوله و لنگ آورده بودن پس از آبکشی و انجام نوع ترتیبی اش، فشردن لنگ و دوباره پوشیدن و رفتن به طرف رختکن و بعد از شستن پا در حوضچه ی کم عمق ، دادن کلید همراه به شاگرد حمومی و درخواست آوردن حوله ی شخصی از کمد مربوطه و رفتن برای لباس پوشیدن، شاگرد حمومی هم لنگ شخصی اش را آب کشیده و پس از فشردن به بقچه صاحبش برمیگردونه.

تو فضای رختکن، همیشه عده ای مشغول در آوردن لباس و عده ای در حال پوشیدن آن و کسانی درحال نماز وتعدادی هم در حال صرف چای. و مشت و مال دادن و گرفتن ، ولی گاهی صحبت کردن پدرای دارای پسر کوچک با دلاک(عمو شعبان که هر وقت یاد تیغ و نی همراهش میافتم …..) برای قرار گذاشتن انجام یک کار شرعی که بعضی ها آنرا سنت شدن هم میگفتند، در منزل. که کاری کند تا پسر بچه کوچک ، هفته ای را با لنگ سر کند و ( الا الا راه بره و صد البته جشنی بعضا مفصل که به عروسی کوچک یا ختنه سوران معروف بود) در روز موعود، هم پسر گریه و هم دختران حاضر در عروسی کوچک !!!!!
زیادی گفتم،
توضیحات اضافی: در حموم عمومی احترام کردن به بزرگتر هاشامل تعارف برای دادن نوبت کیسه کشی -اجازه  گرفتن و اصرار کردن که اجازه بدهید پشت تان را بشورم یا صابون بزنم و از هم مهمتر که هیج گونه حرف و سخن هم نیاز نداشت (آب ریختن روی سر و دوش بزرگتر ها )–باز شدن و افتادن لنگ آدم بزرگها از اون مواردی بود که باعث  شعف میشد و گاهی هم تعجب کوچکتر ها …(که الیشت)

حمومی رو که وصف کردم ، فقط مردونه بود. بعضی از حمومهای عمومی شهر از جمله حموم تو کوچه ی خونمون که لااقل دوسه سال اول عمرم با مادرم می رفتم ، زنانه و مردانه بود ،البته با فاصله ی زمانی تعریف شده در شب و روز .این حمومهای عمومی نوبتی به خانمها و آقایان اختصاص پیدا میکرد.. نوبت آقایان معمولا کله ی سحر تا مثلا ساعت ۹ صبح و عصر ها از ۶ بعد از ظهر به بعد و در فاصله ی آن ، نوبت خانمها بود.

بالاخره هم نفهمیدم که اگر خانمی برای نماز  صبح……..بگذریم. در حموم عمومی خانمها، گاهی اوقات اتفاق می افتاد، بچه های پسر زیر دو سال با مادرشان به حمام برن که تقریبا پذیرفته شده بود. گاهی به ناچار بعضی از خانمها پسر بچه های بزرگتر از یکی دو ساله را نیز  با خودشان به حموم زنانه عمومی میبردند، که در بسیاری از موارد، جز همان سر و صدای متعارف و معروف حموم زنانه چیزی شنیده نمیشد . ولی گاهی که پسر بچه ای بزرگتر بود و شاید هم کمی کنجکاو تر ، و در بین دیگر مشتریان حمام  خانمی با افکار ویژه ، دعوائی پدید میآمد که بیا و ببین …..نه….. نه، پسر نیا ن ونبینن، زشته . اینا رو مادر ها در خونه تعریف میکردند. گاهی نزاع به زد و خورد و گیس و گیس کشی و فحش و فحش کاری و بد تر از اون پته روی آب  انداختن ..که خدا نصیب نکنه. فقط کم مانده بود آژان خبر کنن که اگه مثل امروز از جامعه ی نسوان، پلیس می داشتیم ، خبر می کردند.

 

اتفاق حموم رفتن برای چرک زدائی برنامه ای هفتگی بود و جمعه ها شلوغتر. گاهی وسط هفته یکی  دوبار و شاید شش بار، که لازم نبود بچه ها صبح خیلی زود بیدار شوند ، بعضی از پدرا بخاطر اینکه صبحانه بیشتر بهشون بچسبه، یاد (النظافته من الایمان) می افتادن و کله سحر پسرا را راه می انداختند تا نمازشون قضا نشه. حموم ده ی سی ، دم پل رو دیدید، اشاره ای کنم که در دهه ی چهل حمام تاج تو چاکسر راه افتاد که کاملا مدرن بود و فقط خصوصی و نمره. قاسم آقای روشن هم در مغازه ی چسبیده به مجموعه ی حموم ، یک سلمونی مدرن هم راه انداخت. میدونم حمام گروسی الان وجود خارجی نداره ولی از حمام تاج کاملا بی خبرم.
وبلاگ آقای قهقایی:

http://ghahghaei.blogfa.com/

hossein می گوید: تاریخ: ۱۳۹۳/۱۰/۱۷ زمان: ۲۲:۵۶

che tasavire zibaii sakhtin ba ghalam eton to zehne ma ostad…koli hal kardam be khosos ghesmate oftadane long va taklife namaze khanoma va bevije khordane malat tavasote on yaro

hossein می گوید: تاریخ: ۱۳۹۳/۱۰/۱۷ زمان: ۲۳:۰۱

montazere epizod 3 va 4 va,,,, shoma hastim manon az zahmati k mikeshin

ارسال نظر در "حمام گروسی آمل در دهه ی سی خورشیدی"

(نمایش داده نمی شود)

پربازدیدترین تصاویر

محبوبترین تصاویر