توریست های خارجی در پلور دهه ی 40
مشاغل قدیم آمل – 1
در این پست، برخی شغل هایی که در گذشته در شهر رواج داشته به قلم شیرین آقای عبدالله قهقایی و برای حفظ اصالت و صمیمیت قلم ایشان، عین متن ها به قلم ایشان آورده می شود:
شغل چلنگری:
حدادی، تفنگ سازی، قفل سازي
شاغل آق عمو فضل الله کاویانپور (به فامیلی کاویان توجه فرمائید ،اسم با مسما یعنی این محل کار زیر زمین خانه ی مسکونی، كوچه برزگرآمل .
محل کارگاه اینطوری بود:
یک میز کار چوبی حدودا یکمتر در دومتر .رویش دوتا گیره یکی بزرگ و قوی و دیگری کوچک و ظریف.یک کوره ی اتشخونه ی دودکش دار با یک دمی وصل شده به آن و تعدادی انبر های مختلف و زیرش مخزن ذغال سنگ .ویک سندان نه خیلی بزرگ که روی کنده چوبی نصب بود. کنار میز کار انواع چکش، انبر دست و پیج گوشتی و اره کمون و بسیاری ابزار ریز و درشت.
بر روی دیوار این چیزا آویزان بود یکی دوتا طپانچه، دوسه تا تفنگ شکاری ، چتر وعصا ودر کنار میز کار، طبقه ی چوبی اي که بر روی اون تعدادی قفل به فرمهای مختلف .تعدادی کلید و چیزا ی آهنی یا فلزی دیگری که برای تعمیر آورده بودند.
از شاگرداي عمو فضل الله مي توان از اوس حسن حداد( به فاميلي توجه كنيد) نام برد كه از دهه ي ٣٠ روبروي شهرباني آمل مغازه ي چلنگري داشت.
شغل رنگرزی
شاغل یکی از دو برادران بهمن نژاد که همیشه فکر میکردم برادر بزرگتر است ولی اونو از نظر جثه کوچکتر میدیدم. محل داخل کوچه برزگر آمل و جلوی خونه ی خودشون .مغازه ای دو دهنه ولی با عرض کم جمعا شک دارم به 4.5 متر میرسید. درب مغازه تخته ای بدون رنگ معروف به (لت) که تعدادی تخته داخل شیاری کنار همدیگه قرار میگرفتند تا مغازه را بپوشاند و آخرش یک زنجیر و قفل از آن قفلهائی که کلید بزرگ پیچی داشت و برای بستن و باز کردن یک عالمه باید میپیچاندی.
ابزار کار ایشان دو پاتیل (دیک بزرگ مسی نیم کروی) که بر روی پیش خوان نصب بود و زیرش با هیزم روشن میشد تا آب جوش بیاید وبعد از آن هیزم خارج و همان آتش باقیمانده کافی بود تا رنگ ریخته در آب حل شود و آنگاه پارچه ،لباس ،اعم از زنانه و مردانه و بچه گانه و انواغ نخ پنبه ای یا پشمی و…در آن گذاشته شود و رنگ گیرد و بیرون آید و آنگاه آویزان شود تا اولا رنگ بر آن بنشیند و خشگ شود . سپس با چندین بار شستن، موجب شود تا رنگ اضافه برود که بدن رنگی نشود .
جلوی مغازه ایشان همیشه نخ و لباس رنگ شده آویزان بود و دیده میشد .گاهی از ترکیب رنگهای متنوع آن خیلی کیف میکردم علیرغم اینکه کور رنگی داشتم و دارم .ولی اکثرا رنگ سیاه و لاجوردی بود.بقیه ی وسایل و ابزار کار ترازوی کوچک ،چندین قوطی پودر رنگ،چندین وسیله ی چوبی مثل کترا و چنگال و چندتایی چنگوم لباس (جائی برای آویزان کردن لباس رنگ شده).
شغل چینی بند زن
شاغل اوس عباس ،محل كار بین مغاز ه امینی وقاسمی روبروی ژاندار مری .این پیر مرد بساطی در کنار خیابان داشت و ابزارش حلبی روغن نباتی و سیم نازک گالوانیزه و قیچی تیز برای بریدن حلبی به پهنای حدود 3-4 میلیمتر تا حد اکثر نیم سانت به طول مورد نیاز برای ( وطه کردن ) قوری شکسته .انبر دست معمولی و دم باریک ومواد مصرفی برای ساختن چسب مورد نیاز که همان ساروج است سفیده ی تحم مرغ و آهک زنده .ایشان چینی و بلور های شکسته را بهم وصل میکردند و تحویل میدادند .تبحر خاصی هم در درست کردن لوله قوری با حلبي داشت .ضمنا هر چیز قابل تعمیر مثل چتر و عصا و… را نیز تعمیر میکرد.
سفال سر کر
بنا با یکی دو سه کارگر .ابزار کار کمچه ، طناب و زنبیل.
مواد مصرفی آهک و نمیدونم چی .شاید کاه نرم .شاید خاسوج و یا چی؟(اگر ميدانيد لطفا بنويسيد) که ملاتی سفید رنک ساخته میشد و برای فیکس کردن سفالهای لبه ی کار استفاده میشد.(اخیرا میراث فرهنگی آمل یک خونه ای را در پائین بازا ر یا پائین نیاکی محله باز سازی سنتی کرده و سقفش را سفال کرد اما ملاط مصرفی برای چشم آشنا به پوشش سفال آنقدر نا مانوسه که کار را کاملا بی ارزش کرده بود .رنگ ملاط خاکستری مثل مخلوط سیمان سفید با پودر سنگ. خودم دیدم حضور ذهن ندارم آدرس دقیق بدم )ببخشید بیراهه رفتم.پوشش سفال بنا به دلایل مختلف از جمله، سنگ پرت کردن ما بچه ها و يا راه رفتن روي آن می شکست و از آن محل آب باران وارد میشد. تخته و چوب زیرش را می پوساند این روند به جائی ختم می شد که در روزهای بارانی باید هرچه کاسه و قابلمه و طشت داشتیم داخل اتاق و محل چکه ها میگذاشتیم تا تمام زندگی خیس نشود.وقتی کار به اینجا میرسید سفال سر کر مي آمد و سفالها را با زنبیل میداد پائین تمیز میکردند .خرابی چوب و تخته ی زیرش را تعمیر میکردند ودوباره سفالها میرفت بالا و پهن میشد و کسری که حتما به وجو د می آمد تامین میشد و کار تمام .استاد این فن که میدانم اصالتا آملی نیست را میشناختم لاغر اندام .کمی هم می لنگید، کلاه شاپو داشت و زیرش چند تار شوید بلند به اسم مو .ودستانش هم کمی بی رج.این استاد سفال سرگری را در تمام آمل در حال کار می دیدم .علاوه بر این استاد حرفه ای، بنا ها ی محلی هر منطقه و کوچه نسبت به تعمیرات جزئی و لکه ای اقدام میکردند که در كوچه برزگر آمل استاد رمضان بنا که نرسیده به حمام هاشمی می نشست این زحمت را میکشید.
شغل آهه سر کري
پوشش خونه ها قبل از اینکه سفالی باب شود با استفاده از یک گیاه باریک برگ به نام محلی آهه. که محل رویش آن در روی مرز برنجزارها و کاله ها بود پوشیده میشد .شیروانی خونه ها را پس از نجاری کردن با لله (نی)می پوشاندند و از لبه ی کار دسته های به قطر حدود 15 سانتی آهه را پهن میکردند تا همه جای شیروانی پوشیده شود با این آهه ضخامت پوشش سقف بین بیست و پنج تا سی سانت میشد که هم از ورود باران و چکه ی آن جلو گیری میکرد و هم عایق بسار خوب گرما و سر ما بود این آهه شاید حدود دهسال کار میکرد که به دلیل پوسیدگی باید تعویض میشد .گاهی به ناچار تعمیراتی انجام میشد که خیلی موثر نبو د و با تکه های مشما و پلاستیک که اونوقتا اصلا به فراوانی الان نبود وصله کاری میکردند. استاد کار هم همان روستائي هائی بودند،که خودشان لله و آهه را می چیدند و می آوردند و نصب میکردند .من کسی را به اسم و رسم در محل نمی شناختم .
یک گریزی به شیطنت ما بچه هاي آن دوره در ارتباط با آهه بزنم و اقرار کنم، تا با خاطری آسوده و با این اعتقاد که حالا با این اقرار، این گناهمان پاک شد از دار دنیا برویم.
و آن اینکه برای ساختن بادبادک و برای تامین قسمت کمان بادبادك، از مغز آهه که در حقیقت ساقه ی آهه بود استفاده میکردیم که اگر نمی توانستیم برویم جائی که آهه وجود دارد و بچینیم، ناچار دست به دزدی آهه ی شیروانی کسی میزدیم و به خاطر اینکه آهه کمتر آفتاب و وارش( باران) خورده باشد و موقع هوا کردن بادبادک نشکند، از آهه های زیرین پوشش بر میداشتیم و پوشش آهه را آسیب پذیر میکردیم.(آخه راحت شدم چون با ونگ بلند همه شاهدید اقرار به گناه کردم !!.
مرجع:
http://ghahghaei.blogfa.com/
قاسم هاشمی نژاد 1319-1395
قاسم هاشمینژاد (زادهٔ ۱۳۱۹ – درگذشتهٔ ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ در تهران) نویسنده، روزنامهنگار، مصحح و مترجم ایرانی بود. او در دههٔ ۱۳۴۰ در روزنامهٔ آیندگان نقد ادبی مینوشت و در سال ۱۳۵۸ یکی از بهترین رمانهای پلیسی ایران را با نام فیل در تاریکی نوشت که مشهورترین اثر وی نیز بهشمار میرود.
زندگینامه
قاسم هاشمینژاد در سال ۱۳۱۹ در آمل زاده شد. مادربزرگ وی خیرالنساء هاشمینژاد زنی بود روستایی از طبرستان که قاسم هاشمینژاد زندگی وی را در پوششی رازآمیز در داستان «خیرالنساء (۱۲۷۰–۱۳۶۷): یک سرگذشت» خود نوشتهاست.
وی از دراویش نعمتاللهی گنابادی بود و مورد لطف بزرگان این سلسله قرار داشت. او در ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ شمسی، بر اثر عفونت ریه و سرطان در تهران درگذشت.
به گزارش «آرتنا»، هنوز خیلی بزرگ نشده بود که سایه ی مهر پدری از سرش دور شد و در دامان عطوفت مادری فهیم و فداکار و با ولایت عموهای بزرگوارش مراحل رشد را به تدریج طی کرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در آمل به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در رشته ی اقتصاد فارغ التحصیل شد و سپس با اشتغال در روزنامه ی آیندگان به عنوان منتقد هنری – ادبی در تهران مقیم شد. از کارهای خارق عادت او این که پس از رهایی از روزنامه ی آیندگان و ترک روزنامه نگاری به انگلستان رفت و در رشته ی روزنامه نگاری به تحصیل مشغول شد. به زبان های انگلیسی و پهلوی تسلط دارد. طرفه این که زبان پهلوی را در مدت سه سال و به تنهایی (فقط با راهنمایی استاد راشد محصل در فونتیک واژگان) آموخته است. از هاشمی نژاد آثار فراوانی به نظم و نثر انتشار یافته، مقداری نیز تاکنون اجازه ی انتشار نیافته است. این شاعر، داستان نويس و پژوهشگر ادبی پس از تحمل بيماری بلند مدت، دیروز سيزدهم فرودين ١٣٩۵درگذشت.
از او کتاب های بسياری در زمينه های شعر، داستان و تحقيقات ادبی به چاپ رسيده است. تک چهره دردو قاب، پريخوانی، گواهی عاشق اگر بپذيرند، فيل در تاريکی، خيرالنسا، عشق گوش عشق گوشواره، سيبي و دو آينه، گزارش فارسی کتاب ايوب و ترجمه ی کارنامه اردشير بابکان از جمله عناوين آثار اوست.
یکی از کسانی که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران خود دست به قلم داشت و رمان و داستان مینوشت، اما در نقدنویسی هم قریحهٔ خود را نشان داد قاسم هاشمینژاد بود. او برای مدتی کوتاه در دههٔ ۱۳۴۰ و در سال ۱۳۵۱ در روزنامهٔ آیندگان نقدهای ادبی روشنگرانهای مینوشت و به تحلیل محتوا و ساختار آثار داستانی میپرداخت. نقدهایی که او بر آثار هوشنگ گلشیری نوشت، موجب شد که آن آثار شهرت فراوانی پیدا کنند. هاشمینژاد و شمیم بهار و جوان با استعداد دیگری به نام حسین رازی، منتقدانی بودند که هم در زمینهٔ نقد ادبی و هم نقد سینمایی و زمینههای دیگر خوش درخشیدند و آثار قابل ملاحظهای نوشتند، اما زود از صحنهٔ ادبی خارج شدند و با وجود امکانات زیاد، کتابی از مجموعه آثار خود منتشر نکردند.
گفتوگوهای هاشمینژاد با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری که سالها پیش انجام شده هنوز از بهترین گفتوگوهایی است که از این نویسندگان منتشر شدهاست.
در زمینهٔ داستان ویرایش
رمان فیل در تاریکی هاشمینژاد، رمانی است که بسیاری از منتقدان آن را از بهترین آثار داستانی ایرانی در ژانر پلیسی دانستهاند. یکی از نکات مهم این رمان، خلق لهجههای مختلف در زبان فارسی است که در ادبیات فارسی بیسابقه بود و بتوان در کنار فارسی شکر است محمدعلی جمالزاده به عنوان آثار موفق در این زمینه از آن نام برد.نعمت حقیقی از این رمان فیلمی ساخت با بازی فرامرز قریبیان که این فیلم هیچگاه به پایان نرسید.
نثر هاشمینژاد نثری است حسابشده که آرایههای کهنهنما سنگینش نکردهاست.
در زمینهٔ عرفان ویرایش
عرفان و تصوف از دیگر حوزههایی است که هاشمینژاد در کنار نقد و ترجمه و قصهنویسی به آن پرداختهاست. از کتابهای او در این زمینه میتوان از کتاب «سیبی و دو آینه» نام برد که کتابی است «در مقامات و مناقب عارفان فرهمند». هاشمینژاد در این کتاب به زندگی، آثار و عقاید عارفان بزرگ پرداختهاست و در چهار بخش سرنگاشت، روایتها، کمینهها و گزیدهگوییها، هر یک از این عارفان نامآشنا را به خوانندهٔ علاقهمند به حوزهٔ عرفان معرفی کردهاست. حسین منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه ادویه، ابوسعید ابیالخیر و ابوبکر بلخی از جمله عارفانیاند که در این کتاب به معرفی زندگی، افکار و آثارشان پرداخته شدهاست.
فعالیتهای ادبی
نقد ادبی
هاشمینژاد از کسانی بود که پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، خود دست به قلم داشت و رمان و داستان مینوشت، اما در نقدنویسی هم قریحهٔ خود را نشان داد. او برای مدتی کوتاه در دههٔ ۱۳۴۰ و در سال ۱۳۵۱ در روزنامهٔ آیندگان نقدهای ادبی روشنگرانهای مینوشت و در صفحهای با عنوان «عیارسنجی کتاب» به تحلیل محتوا و ساختار آثار داستانی میپرداخت. نقدهایی که او بر آثار هوشنگ گلشیرینوشت، موجب شد که آن آثار شهرت فراوانی پیدا کنند. هاشمینژاد و شمیم بهار و جوان بااستعداد دیگری به نام حسین رازی، منتقدانی بودند که هم در زمینهٔ نقد ادبی و هم نقد سینمایی و زمینههای دیگر خوش درخشیدند و آثار قابلملاحظهای نوشتند، اما زود از صحنهٔ ادبی خارج شدند و با وجود امکانات زیاد، کتابی از مجموعه آثار خود منتشر نکردند.
گفتوگوهای هاشمینژاد با نویسندگانی چون ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری که سالها پیش انجام شده، هنوز از بهترین گفتوگوهاییست که از این نویسندگان منتشر شدهاست.
داستان
رمان فیل در تاریکی هاشمینژاد، رمانی است که بسیاری از منتقدان آن را از بهترین آثار داستانی ایرانی در ژانر پلیسی دانستهاند. یکی از نکات مهم این رمان، خلق لهجههای مختلف در زبان فارسی است که در ادبیات فارسی بیسابقه بود و بتوان در کنار فارسی شکر است محمدعلی جمالزاده به عنوان آثار موفق در این زمینه از آن نام برد. نعمت حقیقی از این رمان فیلمی ساخت با بازی فرامرز قریبیانکه این فیلم هیچگاه به پایان نرسید.
نثر هاشمینژاد نثری است حسابشده که آرایههای کهنهنما سنگینش نکردهاست.
عرفان
عرفان و تصوف از دیگر حوزههاییست که هاشمینژاد در کنار نقد و ترجمه و قصهنویسی به آن پرداختهاست. از کتابهای او در این زمینه میتوان از سیبی و دو آینه نام برد که کتابیست «در مقامات و مناقب عارفان فرهمند». هاشمینژاد در این کتاب به زندگی، آثار و عقاید عارفان بزرگ پرداختهاست و در چهار بخشِ سرنگاشت، روایتها، کمینهها و گزیدهگوییها، هریک از این عارفان نامآشنا را به خوانندهٔ علاقهمند به حوزهٔ عرفان معرفی کردهاست. حسین منصور حلاج، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه ادویه، ابوسعید ابیالخیر و ابوبکر بلخی از جمله عارفانیاند که در این کتاب به معرفی زندگی، افکار و آثارشان پرداخته شدهاست.
آبتنی با شیرین، نمایشنامه رادیویی، مجله تماشا، شماره ۳۳۸، سال ۱۳۵۶.
اپرتی به اسم خر خاکستریرنگ، نمایشنامه رادیویی، مجله تماشا، سال هفتم، شماره ۳۵۴، شنبه ۱۳ اسفند سال ۱۳۵۶.
پریخوانی، مجموعه شعر، چاپخانه رشدیه با هزینه شاعر، چاپ اول بهمن ۱۳۵۸.
فیل در تاریکی، رمان، نشر زمان، چاپ اول، ۱۳۵۸.
تکچهره در دو قاب، مجموعه شعر، چاپ اول ۱۳۵۹.
شهر شیشهئی، مجموعه شعر برای نوجوانان و جوانان، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۹.
کارنامه اردشیر بابکان، گزارش فارسی قاسم هاشمینژاد از متن پهلوی، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۶۹.
توی زیبایی راه میروم، (۲۶ شعر از بر و بچههای چیمایو، مکزیک)، ترجمه قاسم هاشمینژاد، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۰.
قصه اسد و جمعه، داستان کودکان، نشر کتاب مریم وابسته به نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۰.
خیرالنساء یک سرگذشت، نشر کتاب ایران، چاپ اول بهار ۱۳۷۲.
گواهی عاشق اگر بپذیرند، مجموعه شعر، نشر کتاب ایران، چاپ اول پاییز ۱۳۷۳.
عشقنامه ملیک مطران، فیلمنامه، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷.
مولودی، نمایشنامه منظوم، نوشته تی.اس.الیوت، ترجمه قاسم هاشمینژاد، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۷۷.
خواب گ��ان، نوشته ریموند چندلر، گزارش فارسی قاسم هاشمینژاد، نشر کتاب ایران، چاپ اول ۱۳۸۲.
من منم، نوشته راتان لعل، ترجمه قاسم هاشمینژاد، نشر مؤسسه کتاب نیازمندیهای تهران، چاپ اول ۱۳۸۲.
سرود رستگاری، کهنترین متن وحدت وجود اثر منظوم داتا تریا، گزارش فارسی قاسم هاشمینژاد، نشر ثالث، چاپ اول ۱۳۸۳.
در ورق صوفیان، سه مقاله در حوزهٔ عرفان، نشر ساحت، چاپ اول زمستان۱۳۸۴
جستجویی در بازیافتن منابع نمایش در ایران، کار واژههای پایه در نمایش حرکات و سکنات، فصلنامه گلستان هنر، سال سوم، شماره ۸، تابستان ۱۳۸۶.
چهار خاطره بادآورد، یک گزارش درباره تاریخ تئاتر معاصر ایران، این شماره با تأخیر، شماره ۴، نشر کتاب ایران ۱۳۸۶.
رساله در تعریف، تبیین و طبقهبندی قصههای عرفانی، نوشته قاسم هاشمینژاد، نشر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ـ نشر هرمس، چاپ اول ۱۳۸۸.
حکایتهای عرفانی، ۲۰۱ حکایت عرفانی از دفتر معرفتپیشگان، نشر حقیقت، چاپ اول ۱۳۸۹.
مرگ رویاروی، کوششی مقدماتی در تبیین سیمای مرگ، این شماره با تأخیر ۵، ناشر کتاب ایران، چاپ اول ۱۳۸۹.
کتاب ایوب، منظومه آلام ایوب، گزارش فارسی قاسم هاشمینژاد، نشر هرمس، چاپ دوم ۱۳۹۰.
سیبی و دو آینه، در مقامات و مناقب عارفان فرهمند، قاسم هاشمینژاد، نشر مرکز، چاپ اول ۱۳۹۱.
چشمانداز تاریخی روایت، یک بازنگری، فصلنامه ادبیات و سینما ، شماره ۳۵ ، سال نهم، زمستان ۱۳۹۱
بوته بر بوته (آثار معاصران در بوته نقد)، مجموعه مقالات چاپ شده در مطبوعات، نشر هرمس،۱۳۹۲.
فرهنگپایه تیپشناسی شخصیتهای ایرانی در صد و پنجاه سال پیش، فصلنامه ادبیات و سینما، شماره ۳۶، سال نهم، بهار ۱۳۹۲
گروه سرود فولکلور آمل – سال 1350
قرآن وقف شده به تکیه امیری لاریجان – 1280 خورشیدی
عبدالعلی لطفی
نفراول سمت راست ، شهیدراه آزادی ایران، شادروان عبدالعلی لطفی لاریجانی از بنیان گذاران دادگستری نوین ایران و وزیر دادگستری دکتر مصدق را به اتفاق چند تن دیگر در جریان انتقال یک صندوق منبت کاری شده نشان می دهد. با اطمینانی صددرصد، با این توضیح که صحت این امربا تطبیق آن با چند تصویر به ویژه یکی از عکس های کابینه دکنر مصدق که آن را هم بعداً منتشر خواهم کرد صورت گرفته است. با امید آنکه این گنجبنه نفبس که یاد آور بزرگ مردی وطن پرست است به غارت نرفته باشد.
گواهی نامه اکابر 1338
مهربان خفته

تمرین فوتبال – کمانگرکلا هراز پی
اغوز کا
این نوشته ی پژوهشی که می توان آن را مقاله ای در حوزه مردم شناسی دانست، توسط سید محسن ابوالحسنی نوشته شده است.
بازی تقریبا کنار گذاشته شده “اَغوزکا”، روزگاری آنقدر جذابیت داشت که بچه ها و حتی نوجوانان روستای گیلاس را در تابستان های دهه شصت و اوایل دهه هفتاد به خود مشغول و سرگرم کند. البته ابزار سرگرمی گروهی در هر دوره وجود دارد، اما به شکلی دیگر.
چه آنهایی که دائم می باختند و چه آنهایی که دائم می بردند، همه به این بازی علاقه داشتند و تنها فرقشان در دستان سیاه بازندگان بود که دائم باید گردوی تازه (پاسن) را آج میکردند.
از جذابیت این بازی همین بس که بچه های گیلاس که درپلمون منتظرآمدن سرویس مینی بوس برای رفتن به مدرسه گزانه میشدند، ازصرف فرصت ایجاد شده برای این بازی دریغ نمیکردند.
جذابیت اَغوز و اَغوزکا سبب می شد، اَغوزدارهای غول پیکر گیلاس از کَفتِل های پی درپی در امان نباشد. اما چند سالی است که دیگر کسی سراغ اغوزدارهای بالاباغ، پِخِنه، مَدَنی، خانم ملک، تهمینه خانم و مسجدپیش و … را نمی گیرد.
اصلاً شاید دقت نکرده باشید که بعضی از این درختان به دلایل غیر طبیعی دیگر وجود ندارند.
بجز تهمینه خانم که به سِره دارَش گفته بود که “وَچونِ کار نار، بِلا بَچینِن”، در بقیه جاها کفتل زنی بچه ها در مواقعی با عکس العمل هایی هم روبرومی شد ولی چه می شد کرد، اَغوزکا بود و….
البته بعد از چیدن گردوها (روشا زنی)، دیگر منعی برای پاچیناک گردوهای بازمانده روی درخت نبود.
شرایط و قواعد این بازی (اغوزکا) در منطقه لاریجان و یا حداقل در روستاهایی مانند گیلاس، کندلو، نیاک، کنارانجام، مون و اِنهه بصورت زیربوده است:
نوع بازی: کل کلی (kel keli)، کشتی(keshti) ، دو کشتی و .. (کشت شامل دو گردو است که روی هم قرار میگیرد)
تعداد بازیکن : تقریبا نامحدود تا حدی که مدیریت بازی سخت نشود.
لوازم مورد نیاز بازی: در هر بازی هر بازیکن حداقل باید یک نکه(Nakkeh) و یک کل(kel) برای بازی کل کلی و یا دو کل (برای بازی کشتی)داشته باشد.
شرایط بازی: کل ها یا کشت ها در یک خط با فاصله یک تا دو سانتی متر کاشته و نکه ها پرتاپ مشود تا محلی که هر فرد بازیکن برای هدف گیری ترجیح میدهد مشخص شود.
اولویت های هر بازیکن در هر بازی:
۱- قار ۲- پیش ۳- پیش دنبال ۴- پیش سنبال و پیش چهار مال و آخر …. البته این اولویت ها در بازی بعدی یک پله جابجا میشود. این اولویت ها با پرتاب نکه ها رابطه عکس دارد. کسی که قار است و یا قاری اش است، آخر همه نکه را پرتاپ میکند. و فردی که قار است به نوعی رهبر بازی هم محسوب مشود.
بشت کا یا بشتن: اگر کسی قاری اش می باشد میتواند اجازه دهد نکه ها بجای اینکه پرتاب شود، درمحل هدف گیری قرارداده شود.
دارا: کسی که نکه اش از کل ها و یا کشت ها کاشته شده فاصله بیشتری دارد. و باید زود تر از بقیه به سمت گردوهای کاشته شده هدف گیری کند.
خریگ وموک: نحوه رجونه گیری یا هدف گیری به سمت کل ها باید طوری باشد که نکه بصورت عمودی و یا حداقل بصورت زاویه دار نسبت به سطح زمین (موک) به کل ها برخورد کند و اگر بصورت غلطیدن (خریک) برخورد کند، خطا محسوب میشود.
کِلِموس: (kele moos) اگر فردی که نکه اش را به فاصله خیلی نزدیک از کل های کاشته شده پرداب کند تا در هدف گیری راحتر باشد می گویند. البته اگر بقیه که در فاصله دورتر و درنتیجه در اولویت هدف گیری قرار دارند “کلی” برایش باقی بگذارند.
سَگ دَس: کسی نشانه روی قوی دارد. و حتی در بعضی بازی ها به خاطر این نشانه روی قوی، آنها را بازی نمی دهند و یا اینکه شرط میگذارند که مکان نکه اش یا مکان نشانه روی اش حداقل ۵ ویا ۱۰ متر دور تر از محل کاشت کل ها باشد.
شریک: دو یا چند بازیکن میتوانند شریک شوند تا بتوانند بازی های بیشتری را ببرند و یا اینکه خطر لِخدون و یا حتی چِخدون شدن را کاهش دهند. در حالت عادی افراد ترجیح می دهند با یک سگ دس شریک شوند.
مومه(mommeh): کسی قاری اوست می تواند نکه اش را پرتاپ نکند و اصطلاح بماند تا تمام گرودوهای مورد هدف قرارنگرفته شده را- در آن بازی- برای خود بردارد. البته اگر گسی در کِلِموس نباشد.
شیطون: قاری میتواند درازای کاشتنن یک ” کِل” اضافی شیطون شود و این کار دو مزیت دارد ۱- بدون اینکه نکه خود را پرتاپ کند، در محل دورترین نکه قرار گرفته و بعنوان اولین نفر به سمت کل ها و یا کشتها هدف گیری کند و ۲- شیطون میتواند تمام گرودوهای مورد هدف قرارنگرفته شده را- در آن بازی- برای خود بردارد.
زَمه شیطون: کسی که کل اضافی برای شیطون شدن ندارد می تواند مانند حالت شیطون بعد از زدن نکه به سمت گردوهای کاشته شده، یکی از کل های زده شده را بعنوان شیطون بکارد یا در غیر اینصورت نکه خود را بعنوان کل اضافی(شیطون) بکارد.
خریمه(kharimmeh): خریدن فرصت نشانه روی یک بازیکن توسط یک بازیکن دیگردر ازای یک یا چند “کل”
کِل کشه بن (kel kashe ben) :عملی که برای جادو کردن عمل نشانه روی یک بازیکن انجام میدهند. خصوصا برای سک دس ها تا نکه اش به کل های برخورد نکند.
پسون(pesson): مکانی امن برای جاسازی گردوهای اضافی که هر شخص بازیکن از طریق تازدن شلوار از محل کش شلوار ایجاد می کند(ایجاد می کرد).
لختون: کسی که در بازی بیشتر گرودهایش را ببازد اصطلاحاً لختون شده است.
چِخدون: کسی که تقریبا تمام و یا حتی نکه اش را ببازد چخدون شده است.
اصطلاحات دیگر این بازی: سرنک، کوش سرنگ، شق شاب گی: دوشق شاب گی، ورا، نکه چسبی و…
و بقول مولوی:
خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا، هوس ِ قمار دیگر
متن فوق توسط آقای سید محسن ابوالحسنی نوشته و در سایت هراز نیوز منتشر شده است:
http://haraznews.com/92068/%D8%A7%D9%8E%D8%BA%D9%88%D8%B2%DA%A9%D8%A7%D8%B9%DA%A9%D8%B3-92068



















